{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد و مرد

تا درد بوَد که مرد باشد؟
این مرد دَوَد چه دَرد باشد؟
ما زاده ی دردهای خویشیم
با درد که همنَوَرد باشد؟
چشمان به در است تا بیایی
چهره ز فراقت زرد باشد
سرد است جهان و طاقتم نیست
جانم ز فراقت سرد باشد...
ساسان خاکسار متخلص به وحید تویسرکانی
HTTPS://PIN.IT/1YDVIDMSASANKHAKSAR1357VAHIDTOIISERKA.BLOGFA.COM/1401/08HTTP://SASANKHAKSAR1357VAHIDTOIISERKA.BLOGFA.COMHTTPS://PIN.IT/1YDVIDM
https://pin.it/6kSkqEb
دیدگاه ها (۱)

درد انتظار

گر هدیه ی من شاخه گلی سرخ شدست چشمانم از حسرت رویت شده مست ا...

مجموعه اشعار ساسان خاکسار:رضا جون دستای بسته را بگیررضا جون ...

زندگی چیز عجیبی‌ست ندارد رحمی/و پر است از تنش و وهم و غرض/مر...

بگذار ستاره ها زنندت فریادبگذار که بشکنند دستِ بیدادبگذار کم...

سخنم را دریاب!زندگی درد بزرگی است،تحمل بایدشاید از روزنه ی د...

ای مرد که روزگارِ پر دردت خوشخودرا به سرشکِ این تورُّم می کُ...

انگار همین حوالی نشستیمو در آغوش غزلهای همچه عهدها که نبستیم...

انگار همین حوالی نشستیمو در آغوش غزلهای همچه عهدها که نبستیم...

با چشمهای خیس برایم سرود خوانددل را فریفت، بس که به مستی مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط