{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق شدم و محرم این کار ندارم

عاشق شدم و محرم این کار ندارم
فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم

آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم
وان بخت که پرسش کندم یار ندارم

بسیار شدم عاشق و دیوانه از این پیش
آن صبر که هر بار بد این بار ندارم

یک سینه پر از قصه هجر است، و لیکن
از تنگدلی طاقت گفتار ندارم

چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند
گویند مرا گریه نگهدار، ندارم

این کوری چشمم غم نادیدن یارست
ورنه غم این چشم گهر بار ندارم

گویند که بیدار مدار این شب غم را
اندازه من نیست که بیدار ندارم

دارم غم دیدار تو بسیار نه اندک
لیکن غم خود اندک و بسیار ندارم

جانا، چو دل خسته به سودای تو دارم
او داند و سودای تو، من کار ندارم

خونریز شگرف است لبت، سهل نگیرم
مهمان عزیز است غمت، خوار ندارم

دارم هوس زیستنی نیز، ولیکن
پروانه آن لعل شکربار ندارم

مرگم ز تو دور افگند، اندیشه ام اینست
اندیشه از این جان گرفتار ندارم

خون شد دل خسرو ز نگه داشتن راز
چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم
دیدگاه ها (۷)

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :امروزه بیش از هر زمان دیگری،...

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

ددی مافیاپارت ۶________________________🌜🌕🌛__________________...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

بسیار مهم.اولین لبیک به مردی که قیام نکرد.نماز مغرب و عشا را...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط