{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بله بله بله

بله بله بله
باقسمت پنجم ماه نو اومدم یه قسمت هیجانی و خنده دار و ازاین قسمت به بعد چیزای تازه راجب اون روستاو افرادش میفهمین بذارین کمی ازداستانوبگم و بدونین لو عاشق یه خبیثه ای میشه که مردمشو به باااد میده حالا خبیثه کیه موهاهاها نمیگم ولی توداستان جز کای و دی او همه عجیب غریبن و ادم معمولی نیسن پس بخونین خیلی هیجانی بید :

فصل پنجم
 
.....................سهون........................
توی پمپ بنزین نشسته بودم که دیدم یه پیر مرده عین بز زل زده به من .. بابا میدونم خوشگلم ولی دلیل نمیشه که عین بز زل بزنی بهم .. چشمامو چپ کردم زبونمو هم دراوردم که یهو بلند شد اومد سمتم .. یا موسی ابن مسیح الان چشامو درمیاره .. زبونمو هم میبره ..
پیرمرده خندید یا خدا اینجا دیگه کجاست؟ همه دیوونه ان .. فکر کنم چانیول آدرس شهرو اشتباه داده هااا .. امین آباد نیست احیانا؟
پیر مرده " پسرم خوب نیست واسه بزرگترت قیافتو عین عن کنی هااا"
جاااااااااانم ؟؟ عین عن ؟؟ به قیافه این نمیخوره انقدر با ادب باشه
O.o
پیرمرده باز خندید .. کلا ملت تو این شهر خوش خنده ان خخخ
" پسرم چرا دو ساعته نشستی اینجا؟؟"
فضولو بردن جهنم .. اوه اوه الان میفهمه عین سگ از جنگل میترسم ضایه میشم ..
لبخند ملیحی زدم و گفتم "  چون هوا خوب بود منم بوی بنزین دوست دارم برای همین گفتم بشینم اینجا یه ذره بنزین بو کنم"
پیر مرد قهقه زد " آها بله بله مثه زنای حامله میمونی که هوسای ناجور میکنن خخخ بپا چشای بچت زاغ نشه "
سعی میکردم با لبخند خودم کنترل کنم نزنم  فک پیر مرده رو بیارم پایین یه لبخند ملیح زدم و به افق خیره شدم ..
پیرمرده نشست سر جاش .. ایشش کیصافط فق میخواست چوب تو یه جای من بکنه هااااا...
حواسش بهم نبود منم فرصت رو غنیمت شمردم زل زدم بهش .. حالا من عین بز داشتم نیگاش میکردم ..
یه پیرمرد لاجون مردنی بود اصلا عین بابابزرگ لولو خوشگل نبود ..
بابا بزرگ لولو خیلی باکلاس بود .. یا بابابزرگ تپل و مهربون ..
پوست سفیدش چروک شده بود .. ولی چهره اش طوری بود که انگار دوران پیریه لولو رو مجسم میکرد ..
و اما این پیرمرد پومپ بنزینی ..
یا خدا شکل زامبیاس خیلی چروک شده انگار کسی نبوده اینو اتو بزنه ..
چشمای درشت و گرد گوشای بل بلی خخ گوشاشو من یه جایی ندیدم ؟؟
گوشاش زیر کلاه کپی که رو سرش گذاشته بود تو ذوق میزد .. یه شلوار کردیه بیریخت قهوه ایی رنگ و گشااااااد پوشیده بود با تیشرت گل گلی نارنجی .. شلوار کردیش رو تا قفسه ی سینه داده بود بالا و با کتونیه مارک دار 0.0 نایک نشسته بود اونجا ..
کتونیاش منو کشته خخخ
اصن تیپش داغونم کرد .. هی خدا آخه شلوار کردی با بلیز نارنجیه گل گلی و کتونیه مارک دار مشکی؟؟ اولالالا 0.0
یهو زدم زیر خنده پیر مرده برگشت سمتم گفت "حالت خوبه یبوست جان؟؟ میخوای زنگ بزنم تیمارستان بیان ببرنت "
بگو بیان عمتو ببرن .. نه عمه رو ولش کن وضع خودت خراب تره .. به زور خنده امو خفه کردم و در حالی که عینهو موتور هی استارت میزدم گفتم " نه پدرجان .. راستی پدر کتونیاتون خیلی خوشگله اصن به شلوارتون خیلی میاد "
پیرمرد اخم کرد " به من میخندیدی ؟"
نه په داشتم به یوز پلنگ آفریقایی میخندیدم سوالا میپرسن مردم ..
اوا خدا مرگم بده رم کرد ..اوه اوه چشاشو رنگ خون شد .. یا ابرفرررض الان عینهو زامبی میپره روم میخورتم ..
از ترس نگاه خوفناک پیرمرده بلند شدم دوباره آواره ی کوچه و خیابون شدم .. نمیدونم حالا چه غلطی کنم .. دو ساعت دیگه هوا تاریک میشه اونوقت من مانده ام تنهای تنها آآآی من مانده ام تنها میون سیر خل ها .. لولوام کو؟ ..
رفتم سمته کلیسا تا شاید یه کاری از دسته کشیش برام بر بیاد..
یه کلیسای متروکه که با شهر فاصله ی زیادی داشت .. آروم در زدم که در با صدای قیژی باز شد ..
بسم الله خدایا به امید تو ... اگه مردم به بچم بگید چه بابای شجاعی داشت ..
یه لحظه وایسا ببینم من که بچه ندارم عرررر حالا چی کار کنم ؟؟ :/
:/ :/
بدون بچه اصن راه نداره برم تو ..
در همونطور باز مونده بود .. توی کلیسا تاریک تاریک بود جوری که آدم فکر میکرد یه جنی روحی چیزی الان میپره بیرون ..
چاره ایی نداشتم رفتم تو .. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که در با صدای بسیار بسیار وحشتناکی به هم خورد .. از جام پریدم و برگشتم سمته در ولی هر چی تلاش میکردم در باز نمیشد ..
خدایا توبه من یه بارم تو عمرم با پای خودم اومدم کلیسا بعد تو اینجوری کن .. اخه انصافه ؟؟ مگه من چه گهی خوردم که باید اینجوری نفله شم ؟؟هااااان؟
خدایا درو باز کن جون عمت بزار برم بیرون .. بابا اصن برا همین کارات بود من نمیومدم کلیسا دعا کنماااا باز کن دیگه .. باز کن آفرین ..
باز نمیکنی؟ به درک نکن ..
یهو یکی داد زد " گر خداوند ببندد دری ز حکمت گشاید در دیگری"
یا ابرفرض خدا باهام ح
دیدگاه ها (۱۰)

خواننده های فیک ماه نو زودی اینو بخونن ******...

بچهها جیییییییغ زن داداشمه جیییییغ دنبالش کنین زوووود هرکی د...

خب اینم از قسمت4ماه نو خدایی این قسمت اولاش ته خندس خوددانی ...

جییییییغ غزاااااااااااااال این عکسو از اواتارت برداااااار حی...

وقتی خیانت می‌کنه.پارت دو.

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[24]در کنار تهیونگ نشستم که تهیونگ برگشت ...

همکلاسی زبانم امروز بهم گفت تو خیلی خوشگلی پسر بودم می‌گرفتم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

فیک تهیونگ

🫧~"عشق عجیب ما "~🫧p:: ۱ ــ+ اهه چرا این اپلیکیشن اینجوریه!( ...

صبر کن ببینم… تو هنوز ثانا رو نمی‌شناسی؟ 👀«ثانا کیه؟» 🤨اوه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط