Part ³⁶
Part ³⁶
ویو جونگکوک
رسیدیم عمارت پیاده شدم و درو واسه فسقلی باز کردم رفتیم تو از وقتی که لبای نرمشو بوسیدم واقعا نمیتونستم به چیز دیگه ای بجز لباش فکر کنم واقعا دیوونه یبار دیگه خوردن لباشم این دختر منو دیوونه میکنه اصلا شبیه ویکتوریا نیست این دختر خیلی خوشگلو کیوته خیلی مهربونه واقعا فرق داره با اینکه دیروز ارزوشو زیر بارون شنیدم اون از اینکه اومده تو زندگی من ناراحته ولی من با بودنش کنارم ارامش میگیرم و نمیتونم یه لحظه به نبودش فکر کنم
ویو لیلی
رسیدیم خونه و رفتیم تو یه عمارت خیلی خیلی بزرگ بود البته یه قصر خیلی بزرگ باورم نمیشه حتی از اون تالار مراسم هم بزرگ تر بود
_ خوش اومدی به خونت فسقلی !
+ وای خیلی خوشگله چقدر بزرگهههههه ( ذوق )
خندید
_ بیا بریم بالا اتاقارو نشونت بدم
رفتیم بالا که یه عالمه اتاق داشت جونگکوک رفت تو یه اتاق که منم عین این کاراگاه ها همه اتاقارو دید زدم رفتم تو یکی از اتاقا و دوش گرفتمو لباس راحتی پوشیدم وای راحت شدم رفتم تو همون اتاقی که جونگکوک بود لباس هردوتامون بودو اتاق مشترکه ؟! میخواستم بگم برای چند روز دیگه از هم جدا شیم واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم ناراحت باشه جونگکوک با لباس راحتی دراز کشیده بود رو تخت موهاش خیس بودو سیخ سیخ شده بود رفته بود حموم چشماش بسته بود لب زدم .....
خب سلام دخملا ببخشید که دیر شد واسه جبران یه پارت دیگه میزارم 🥰 ممنون که حمایتم میکیند عاشقتونم بوس بهتون 🎀❤️
این پارت شرط نداره پارت بعدی شرط داره 🥰🎀
#رمان#رمان_رمانتیک#رمان_عاشقانه#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#BTS#ویسگون
ویو جونگکوک
رسیدیم عمارت پیاده شدم و درو واسه فسقلی باز کردم رفتیم تو از وقتی که لبای نرمشو بوسیدم واقعا نمیتونستم به چیز دیگه ای بجز لباش فکر کنم واقعا دیوونه یبار دیگه خوردن لباشم این دختر منو دیوونه میکنه اصلا شبیه ویکتوریا نیست این دختر خیلی خوشگلو کیوته خیلی مهربونه واقعا فرق داره با اینکه دیروز ارزوشو زیر بارون شنیدم اون از اینکه اومده تو زندگی من ناراحته ولی من با بودنش کنارم ارامش میگیرم و نمیتونم یه لحظه به نبودش فکر کنم
ویو لیلی
رسیدیم خونه و رفتیم تو یه عمارت خیلی خیلی بزرگ بود البته یه قصر خیلی بزرگ باورم نمیشه حتی از اون تالار مراسم هم بزرگ تر بود
_ خوش اومدی به خونت فسقلی !
+ وای خیلی خوشگله چقدر بزرگهههههه ( ذوق )
خندید
_ بیا بریم بالا اتاقارو نشونت بدم
رفتیم بالا که یه عالمه اتاق داشت جونگکوک رفت تو یه اتاق که منم عین این کاراگاه ها همه اتاقارو دید زدم رفتم تو یکی از اتاقا و دوش گرفتمو لباس راحتی پوشیدم وای راحت شدم رفتم تو همون اتاقی که جونگکوک بود لباس هردوتامون بودو اتاق مشترکه ؟! میخواستم بگم برای چند روز دیگه از هم جدا شیم واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم ناراحت باشه جونگکوک با لباس راحتی دراز کشیده بود رو تخت موهاش خیس بودو سیخ سیخ شده بود رفته بود حموم چشماش بسته بود لب زدم .....
خب سلام دخملا ببخشید که دیر شد واسه جبران یه پارت دیگه میزارم 🥰 ممنون که حمایتم میکیند عاشقتونم بوس بهتون 🎀❤️
این پارت شرط نداره پارت بعدی شرط داره 🥰🎀
#رمان#رمان_رمانتیک#رمان_عاشقانه#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#BTS#ویسگون
- ۵۲۶
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط