🫧~"عشق عجیب ما "~🫧
🫧~"عشق عجیب ما "~🫧
p:: ۱ ــ
+ اهه چرا این اپلیکیشن اینجوریه!( شما مثلاً چیزی مثل اپلیکیشن اسنپ رو فرض کنید.)
+ نه نه نههه خاموش نشو! تروخدا!
+ ای خدا حالا من چیکار کنم! هوا هم بارونیه موش آبکشیده شدم!( تصحیح میکنم سنجاب خیس🎀)
+ تاکسی هم این ساعت کمه.
پسر دستش رو گذاشت زیر چونه اش تا فکری به حال خودش کند.
+ آها! میرم هتل.
پسر گوشی اش را داخل ساک دستی اش گذاشت و دوید سمت هتلی آن نزدیکی.
در هتل باز شد پسر با موها،چکمه ها،چتر و بارانی خیس کمی خم شد تا بتواند نفس بکشد.
ــ آقا کمکی از دستم برــ
+ بله.
پسر و دختر به هم زل زده بودند دختر سر تا پای پسر را از بالا تا پایین نگاه کرد.
خودش بود دوست دوران نوجوانی اش، هان ــ جیسونگ.
پسر به چشمهای دختر زل زده بود بعد نگاهش رفت سمت موهای قهوه ای و موج دار دختر.
او هم مطمئن شده بود که خودش است.
دوست دوران نوجوانی اش، لی ــ سومی.
+ سومی خودتی؟.
ــ توهم خودتی؟ هان ــ جیسونگ؟
+ آ...آره خودمم میشه کمکم کنی؟ خیلی سردمه.
دختر نگاهی به سر تا پای پسر انداخت و گفت:
ــ اوه حتما بشین اینجا الان برات پتو میارم!
+ ممنون.
«چند دقیقه بعد»
ــ بیا اینو بنداز دور خودت ساکت هم خیس شده؟
+ ممنونم،اوه نه یکم نم داره.
ــ باشه بده میزارمش جلوی شومینه که خشک بشه.
+ ببخشید میگم .... که گوشیمم شارژ نداره.
ــ اوه مشکلی نیست! میزنمش به شارژ.
« چند دقیقه بعد »
+ ببخشید خسته شدی.
ــ ای بابا خب ما دوستیم دیگه!
+ اوه درسته!
ــ حالا چرا اومدی اینجا؟
+ اتاق میخواستم برای چند روز. کاری اومدم سئول( جیسونگ توی آمریکا زندگی میکنه.)
ــ اوه اتاق الان نگاه میکنم صبر کن.
دختر رفت سمت دفترچه ی روی میزش با ذوق در دفترچه رو باز کرد ولی یهو خنده ی رو لبش محو شد.
ــ ببخشید جیسونگ ولی تمام اتاقامون پره.
+ اوه جدی؟
ــ امممم...اتاق من هست! زیر شیروانی!
+ واقعا؟ تو مشکلی نداری با هم اتاقی؟
ــ نه ندارم!
+ رئیست چی؟
ــ نه بابا اون از دنیا بی خبره! دنبالم بیا.
+ باشه.
پسر وسایلش رو برداشت و به دنبال دختر راه افتاد.
ــ بزار در رو باز کنم.
دختر کلید رو در قفل چرخوند و در رو باز کرد.
+ اوه چقدر زیباست.
ــ ممنون.
ــ بیا برو دوش بگیر و وسایل تو مرتب کن من میرم سالن پذیرش.
+ اوکی.
« پایان»
p:: ۱ ــ
+ اهه چرا این اپلیکیشن اینجوریه!( شما مثلاً چیزی مثل اپلیکیشن اسنپ رو فرض کنید.)
+ نه نه نههه خاموش نشو! تروخدا!
+ ای خدا حالا من چیکار کنم! هوا هم بارونیه موش آبکشیده شدم!( تصحیح میکنم سنجاب خیس🎀)
+ تاکسی هم این ساعت کمه.
پسر دستش رو گذاشت زیر چونه اش تا فکری به حال خودش کند.
+ آها! میرم هتل.
پسر گوشی اش را داخل ساک دستی اش گذاشت و دوید سمت هتلی آن نزدیکی.
در هتل باز شد پسر با موها،چکمه ها،چتر و بارانی خیس کمی خم شد تا بتواند نفس بکشد.
ــ آقا کمکی از دستم برــ
+ بله.
پسر و دختر به هم زل زده بودند دختر سر تا پای پسر را از بالا تا پایین نگاه کرد.
خودش بود دوست دوران نوجوانی اش، هان ــ جیسونگ.
پسر به چشمهای دختر زل زده بود بعد نگاهش رفت سمت موهای قهوه ای و موج دار دختر.
او هم مطمئن شده بود که خودش است.
دوست دوران نوجوانی اش، لی ــ سومی.
+ سومی خودتی؟.
ــ توهم خودتی؟ هان ــ جیسونگ؟
+ آ...آره خودمم میشه کمکم کنی؟ خیلی سردمه.
دختر نگاهی به سر تا پای پسر انداخت و گفت:
ــ اوه حتما بشین اینجا الان برات پتو میارم!
+ ممنون.
«چند دقیقه بعد»
ــ بیا اینو بنداز دور خودت ساکت هم خیس شده؟
+ ممنونم،اوه نه یکم نم داره.
ــ باشه بده میزارمش جلوی شومینه که خشک بشه.
+ ببخشید میگم .... که گوشیمم شارژ نداره.
ــ اوه مشکلی نیست! میزنمش به شارژ.
« چند دقیقه بعد »
+ ببخشید خسته شدی.
ــ ای بابا خب ما دوستیم دیگه!
+ اوه درسته!
ــ حالا چرا اومدی اینجا؟
+ اتاق میخواستم برای چند روز. کاری اومدم سئول( جیسونگ توی آمریکا زندگی میکنه.)
ــ اوه اتاق الان نگاه میکنم صبر کن.
دختر رفت سمت دفترچه ی روی میزش با ذوق در دفترچه رو باز کرد ولی یهو خنده ی رو لبش محو شد.
ــ ببخشید جیسونگ ولی تمام اتاقامون پره.
+ اوه جدی؟
ــ امممم...اتاق من هست! زیر شیروانی!
+ واقعا؟ تو مشکلی نداری با هم اتاقی؟
ــ نه ندارم!
+ رئیست چی؟
ــ نه بابا اون از دنیا بی خبره! دنبالم بیا.
+ باشه.
پسر وسایلش رو برداشت و به دنبال دختر راه افتاد.
ــ بزار در رو باز کنم.
دختر کلید رو در قفل چرخوند و در رو باز کرد.
+ اوه چقدر زیباست.
ــ ممنون.
ــ بیا برو دوش بگیر و وسایل تو مرتب کن من میرم سالن پذیرش.
+ اوکی.
« پایان»
- ۱.۵k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط