{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤

Part : fourteen

اول نمی‌دونستم باید همراهی کنم یا نه ، اما فهمیدم باید گاهی اوقات فقط به ندای قلبمون گوش بدیم ... پس منم فقط اختیارو دادم به لبام و شروع کردم به مک زدن لبای نرم تهیونگ . تهیونگ آروم بغلم کرد و روی تخت گذاشت و روم خیمه زد ...
_جونگ کوکم، آخه تو داری چی کار میکنی پسر ؟
+نمیدونم ، تو داری چیکار میکنی تهیونگی؟
بین اون همه اشک یه لبخند تو. دل برو بهش تحویل دادم و حس کردم که دلش لرزید ‌. دوباره چشماش به رنگ کهربایی تغییر کردن و اینبار مطمئن بودم ‌که خواب نبود ... دو تا شاخ از کنار سرش ظاهر شدن و دندون های نیشش کشیده تر شدن . تهیونگ نگاهی به خط برجسته ای که گردنم رو به فکم پیوند میداد انداخت و دندون های نیششو به آرومی روی خط گردنم کشید که باعث شد به گردنم قوسی بدم . آروم آه کشیدم و با لحن شیرینی گفتم :
+تهیونگ ... چیکار میکنی ...
_نمیدونم ، تو داری قلبمو کنترل میکنی .
+تهیونگ تو چی هستی ؟
_اوه ... پس بلاخره قلب تاریک منو دیدی ، از این قیافه جدید من نمی‌ترسی ؟
+من از همون اول میدونستم تو چی هستی کیم تهیونگ ، خونه و ثروتم برات کافی نبود حالا اومدی سراغ قلبم ؟
_خیلی حرف میزنی آقای جئون ، بهتر نیست که کارو بسپاریم دست شب ؟
+من ... من نمیدونم .. من ... من ...
_نترس پرنده کوچولو ، قول میدم همیشه جات پیش من امن باشه ...

پارت بعد نماز باشه یا گیلیلیلی ؟🤣
دیدگاه ها (۱۴)

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط