پزشک ما پارت ۳
ویو راوی : ا.ت بعد از کلی جر و بحث با کوکو بلاخره کوتاه اومد
ا.ت : باشه باش قبوله
کوکو : خوبه چون اگه قبول نمی کردی اتفاق زیاد جالبی برات نمیافتاد
ا.ت : حالا چیکار باید بکنم ؟
کوکو : پرو نشو تو هنوزم ردت از ما پایین تره باید هرکدوم از ما رو ببینی جلومون سر خم کنی و پسوند «ساما» رو کنار اسممون بذاری فهمیدی ؟
ا.ت : باشه کوکو ساما حالا چکار میتونم بکنم ؟
کوکو : میتونی قصر رو بگردی ولی فکر فرار به سرت نزنه !
ا.ت : چشم
کوکو رفت *
ا.ت : خب حالا اول کجا رو بگردیم ؟
فکر کنم باغ شرقی خوب باشه !
ویو راوی : ا.ت داشت باغ رو میگشت که به چند تا دختر با لباس های ابریشمی برخورد
دختر ۱ : تو کی هستی ؟
دختر ۲: به چه جرأتی به ما خیاط های سلطنتی اینجوری نگاه میکنی هرزه ؟
ا.ت : من هرزه نیستم !
دختر ۳: چرا هستی
ا.ت : نیستم هرزه شمایید
دختر۱: دختره ی پرو
دختر ۱ میره ا.ت رو بزنه که سانزو جلوی ا.ت ظاهر می شه *
دختر ۱ : سا....سانزو ساما
سانزو : چشمم روشن از کی تا حالا شما اینقدر پرو شدید گمشو برو رده کارت !
دخترا : با....باشه *رفتن*
سانزو رو به ا.ت : توهم به خودت مغرور نشو چون جونمو نجات دادی کمکت کردم
ا.ت با صدای آروم : باشه
سانزو رفت *
ا.ت با بغض : چجوری میخوام تو این جهنم زنده بمونم ؟
ویو راوی : ا.ت به سمت یه آلاچیق خیلی خیلی قدیمی میره که یهو سقفش ریزش میکنه و یکی از ستونهاش روی مچ پای ا.ت میفته
ا.ت با گریه : هق.....چ....چرا.....هق....من باید.....ه....همیشه این بلا سرم بیاد ؟
ریندو : خیلی لوسی
ویو راوی : ا.ت سرش رو بالا گرفت و ریندو رو درحالی که شیرینی میخورد و خیلی ریلکس بهش نگاه میکرد دید
ا.ت خواست راه بره که دردی شدید در پایین پاش احساس کرد و جیغ بلندی زد
ریندو : ببند گالتو کر شدم احتمالا پات شکسته
ا.ت سعی کرد راه بره ولی نتونست *
ریندو هم با دیدن ا.ت دلش به رحم اومد و چوب رو از روی پاش بلند کرد *
ا.ت : ایییی پام
ریندو : دامنتو بده بالا
ا.ت با گونه سرخ : چ...چرا ؟
ریندو : نه مغز خراب میخوام پاتو درست کنم
ا.ت با تردید دامنشو داد بالا *
ریندو : ممکنه خیلی دردت بگیره
ا.ت : با...باشه
ریندو پای ا.ت رو آورد سر جاش *,
ا.ت جیغ*
ا.ت : پام درد دارهههه
ریندو : به کتفمممممم
ریندو یهو ا.ت رو پرنسسی بغل میکنه *
ا.ت : چ...چیکار میکنی ؟
ریندو : میبرمت استراحت کنی
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
قصه ی ما به سر رسید ایتاچی به خونش نرسید
ا.ت : باشه باش قبوله
کوکو : خوبه چون اگه قبول نمی کردی اتفاق زیاد جالبی برات نمیافتاد
ا.ت : حالا چیکار باید بکنم ؟
کوکو : پرو نشو تو هنوزم ردت از ما پایین تره باید هرکدوم از ما رو ببینی جلومون سر خم کنی و پسوند «ساما» رو کنار اسممون بذاری فهمیدی ؟
ا.ت : باشه کوکو ساما حالا چکار میتونم بکنم ؟
کوکو : میتونی قصر رو بگردی ولی فکر فرار به سرت نزنه !
ا.ت : چشم
کوکو رفت *
ا.ت : خب حالا اول کجا رو بگردیم ؟
فکر کنم باغ شرقی خوب باشه !
ویو راوی : ا.ت داشت باغ رو میگشت که به چند تا دختر با لباس های ابریشمی برخورد
دختر ۱ : تو کی هستی ؟
دختر ۲: به چه جرأتی به ما خیاط های سلطنتی اینجوری نگاه میکنی هرزه ؟
ا.ت : من هرزه نیستم !
دختر ۳: چرا هستی
ا.ت : نیستم هرزه شمایید
دختر۱: دختره ی پرو
دختر ۱ میره ا.ت رو بزنه که سانزو جلوی ا.ت ظاهر می شه *
دختر ۱ : سا....سانزو ساما
سانزو : چشمم روشن از کی تا حالا شما اینقدر پرو شدید گمشو برو رده کارت !
دخترا : با....باشه *رفتن*
سانزو رو به ا.ت : توهم به خودت مغرور نشو چون جونمو نجات دادی کمکت کردم
ا.ت با صدای آروم : باشه
سانزو رفت *
ا.ت با بغض : چجوری میخوام تو این جهنم زنده بمونم ؟
ویو راوی : ا.ت به سمت یه آلاچیق خیلی خیلی قدیمی میره که یهو سقفش ریزش میکنه و یکی از ستونهاش روی مچ پای ا.ت میفته
ا.ت با گریه : هق.....چ....چرا.....هق....من باید.....ه....همیشه این بلا سرم بیاد ؟
ریندو : خیلی لوسی
ویو راوی : ا.ت سرش رو بالا گرفت و ریندو رو درحالی که شیرینی میخورد و خیلی ریلکس بهش نگاه میکرد دید
ا.ت خواست راه بره که دردی شدید در پایین پاش احساس کرد و جیغ بلندی زد
ریندو : ببند گالتو کر شدم احتمالا پات شکسته
ا.ت سعی کرد راه بره ولی نتونست *
ریندو هم با دیدن ا.ت دلش به رحم اومد و چوب رو از روی پاش بلند کرد *
ا.ت : ایییی پام
ریندو : دامنتو بده بالا
ا.ت با گونه سرخ : چ...چرا ؟
ریندو : نه مغز خراب میخوام پاتو درست کنم
ا.ت با تردید دامنشو داد بالا *
ریندو : ممکنه خیلی دردت بگیره
ا.ت : با...باشه
ریندو پای ا.ت رو آورد سر جاش *,
ا.ت جیغ*
ا.ت : پام درد دارهههه
ریندو : به کتفمممممم
ریندو یهو ا.ت رو پرنسسی بغل میکنه *
ا.ت : چ...چیکار میکنی ؟
ریندو : میبرمت استراحت کنی
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
قصه ی ما به سر رسید ایتاچی به خونش نرسید
- ۲.۸k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط