تا یه جاهایی میتونم ببینم و رد بشم

تا یه جاهایی میتونم ببینم و رد بشم
تا یه جاهایی میتونم لبخند بزنم و ندیده بگیرم اما درست از یه جا به بعد فوران میکنم و منفجرمیشم نسبت به کوچکترین اتفاق هایِ اطرافم حساس میشم اینطوری کم کم خورده میشم و در اخرش نابود میشم :):leaf_fluttering_in_wind:
#دلنوشته
#helen
دیدگاه ها (۱)

وقتی گرگینه بود📎پارت ۷(last part)۱ ماه بعد...تو این یک ماه ا...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

ㅤㅤㅤㅤ୨୧ ˚₊‧꒰ა ♡ ໒꒱‧₊˚ ୨୧ㅤㅤㅤㅤㅤ𓂃 ࣪˖ ִֶָ 𝒲𝑒𝓁𝒸𝑜𝓂𝑒 ♡ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ 𐙚 سلام ...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚 پارت ۳وقتی وارد م...

اخرین دعا 33

پارت پنجم _ دنیای عجیب

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

My lovely neighbor part : ۷۳

I'm not jealous part 54امروز سومین روزی بود که با جونگکوک بو...

part 3رفتم سمت میز و جمعش کردم.. بعدش سمت اتاقم قدم برداشتم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط