{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی گرگینه بود📎

وقتی گرگینه بود📎
پارت ۷(last part)
۱ ماه بعد...
تو این یک ماه احساساتم نسبت به کوک عوض شد
نه اینکه ازش بدم بیاد...دقیقا عاشقش شدم
اون هیچی برام کم نذاشت
ازم مراقبت میکرد...نمیذاشت کوچکترین کسی یا چیزی نزدیکم بشه یا باعث ناراحتیم بشه
و منم سعی کردم تا جایی که میتونم بهش عشق بدم
خیلی خوشحال بود از اینکه بالاخره تو دلمو بدست بیاره
و منم خوشحال بودم که نذاشتم اختلاف فیزیکی ما بینمون فاصله بندازه
امشب...امشب تصمیم گرفتم بهش بگم...بهش بگم که دیوونه وار دوستش دارم
+جونگکوک؟؟
اومد پیشم
+میخوام یه چیزی بهت بگم
سریع نشست و نگاهم میکرد
+خب راستش....من دوستت دارم...
+هيچوقت فکر نمیکردم بتونی کاری کنی عاشقت بشم ولی تونستی...خیلی موفق بودی
ماتش برده بود...
وقتی فهمید چی گفتم زوزه بلندی کشید
+هیش..دیوونه ساکت بقیه میفهمن
و بعدش بغلش کردم
از اون روز به بعد اون شد بهترین اتفاق زندگیم
از جویونگ ممنونم که اون شب منو اورد تو جنگل و باعث شد جونگکوکو ببینم...
و خانواده ام هم درسته مخالف بودن...خیلی ام مخالف بودن...ولی وقتی دیدن من خوشحالم دیگه مخالفتی نداشتن
جویونگ هم اینو میدونست و همیشه از ما حمایت میکرد
و خب جونگکوک راست می‌گفت
"عشق زمان و ادم نمیشناسه"
پایان.....
حمایت کنید قربونتون برم📎
دیدگاه ها (۴)

خب خب.سلام خوشگلا.باید بگم که نوبتی هم باشه،نوبت تولد کیم نا...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

من تجربه کردم دقیقا شنبه هفته پیش بود 11 / 7 / 1404 داشتی...

Multi-Part: 1When you were pregnant, you went to the gym wit...

p3 *پرش زمانی به بعد کلاس*ا.ت:جانم تهیونگ کاری داری؟ تهیونگ:...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

عمارت مافیا 🍷قسمت اول :دیدگاه نیلسو :من اسمم نیلسو هست عاشق ...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط