{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابابزرگم عاشق شعره

بابابزرگم عاشق شعره
اومد بمن گفت بیا مشاعره گفتم باش
گفت  سفرکردم ولی بامرد ناشی








منم هول شدم گفتم خری گم کرده ام شاید تو باشی
دندون مصنوعیاشو دکترا بزور از گردنم کشوندن بیرون
دیدگاه ها (۵)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part16چشاشو سگی کرد و بهم نگاه کرد بعدم راه ا...

ترکم نکن

به مناسبت تولد "RM"

ددی خون آشام من

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

رمان عشق ممنوع

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط