{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرم

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرم
بر شانه تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست
ناراضی ام ، اما گله ای از تو ندارم

در سینه ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس های خودم را بشمارم

از غربتم اینقدر بگویم که پس از تو
حتی ننشسته است غباری به مزارم

ای کشتی جان حوصله کن میرسد آن روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خورده مرا مرد نگهدار
تا دست خداحافظی اش را بفشارم !


فاضل نظری
دیدگاه ها (۱)

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرم بر شانه تنهایی خود سر بگ...

بگذار اگر این بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

بغض

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ی تنهایی خود سر بگذا...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ی تنهایی خود سر بگذا...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگ...

#دست_خداحافظیبگذار اگر این ‌بار سر از #خاک برآرمبر #شانه_تن...

دست خدا حافظی

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط