دلم می‌خواست از پنجره‌ای که رو به دنیایم باز می‌شود ، قشن

دلم می‌خواست از پنجره‌ای که رو به دنیایم باز می‌شود ، قشنگ‌ترین احساس آدمها را ببینم !
آدمهایی که دست در دست همدیگر عشق و محبت بینشان رد و بدل می‌شود و جوشش شوق و ذوق از چشمانشان ، خیابان ها و کوچه‌های شهر را به وجد می‌آورد ! دلم می‌خواست این بار فقط رنگ خوشبختی تمام دیوارهای خانه‌ها را تزئین کرده باشد !
—————————————————————— #طبيعتگردي #كندلوس_را_بايد_ديد #كندلوس_طبيعت_جنگل_مازندران_روستا_كجور #زیبایی #كجور #مازندران
دیدگاه ها (۱)

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

دلم می‌خواستاز پنجره‌ای که رو به دنیایم باز می‌شودقشنگ‌ترین ...

می رسد روزی که بی هم می‌شویم...کاش نام من تَسَلا بود، تسلای ...

دلم می خواهد روی تمام دیوارهای شهر ، رنگ بپاشم ،رنگ های روشن...

یادش بخیر خونه پدربزرگ مادربزرگ با بوی خوش کاهگلش😍☺

برای مادربزرگم💚کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بوددرخت ...

🌸کنار پنجره‌ی ایوان، روی طاقچه گلدان بوددرخت سیب، بهار که می...

خدا را شکر بین شهر ما از تو نشان پیداست کمی از پشت بام خانه...

🍀❤مادر  بزرگ مهربانم  که از کودکی با داستان هایت خو گرفته ام...

بایَد میگفت که دوستَم دارد بایَد میامَد مثلِ این خارجی ها جل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط