بایَد میگفت که دوستَم دارد

بایَد میگفت که دوستَم دارد
بایَد میامَد مثلِ این خارجی ها جلویِ آدمها زانو میزد و همه چیز را میگفت که آن وقت من هم مثلِ آنها که خیلی سورپرایز شده اند دستم را میگرفتم جلویِ دهانَم و درحالیکه اشک از گوشه ی چشم هام میچکَد پایین، خودم را می اَنداختَم تویِ آغوشَش و بعد آدمهایی که دورِمان جمع شده بودند برایِمان دَست میزدند و هورا میکشیدند، باید میگفت دوستَم دارد مثلِ بابابزرگ که آمَد نشست پایِ پنجره ی عزیزاینا و آنقدر از دلتنگی خواند که عزیز را هوایی کرد، مثلِ آنها که واقعأ عاشقَند و تویِ خیابان برایِ هم شعر میخوانند، مثلِ آن مجسمه های سرامیکی حتی که پشتِ شیشه نشسته بودند و داشتند تویِ چشم هایِ هم نگاه میکردند ....
باید میگفت دوستَم دارد که دهانَش را قاب بگیرَم بزنم رویِ دیوار، اما نگفت... مثلِ خیلی های دیگر که یک نفر را دوست دارَند و نمیگویَند، که خیال میکنند آدم میدانَد تویِ سرشان چه میگذرَد و مردمَک چشم هایشان چه میگویَد، مثلِ آنهایی که همدیگر را برایِ همین نگفتن ها، ساده از دست میدهند....
بایَد میگفت که دوستم دارد، باید میگفت تا از دست نَرَوَم اما نگفت!..
.
#نازنین_عابدین_پور
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

( گناهکار ) ۱۱۹ part وارد سالن شد اما را شروع صداهای که از د...

مافیای شهر p1

( 3 تفنگدار )پارت ۹۸ سپس به پشت اش ایستاد و خم شد تا گونش را...

پارت ۱۳ناروتو با شنیدن صدای در سنگین میله ای از خواب پرید، پ...

استاد کیم پارت ۴۵با اهم وارد اتاق شدن یونهی : خب پس خوش بحال...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_دوازد...

پارت سیزدهم where are you? کجایی؟ به روایت زیحا:

9:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در اتاق را کام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط