casino11

تهیونگ دستشو گذاشته رو داشبورد و از پشت نانا اومد کنار
=همون جای همیشگی
جونگکوک سری تکون داد و خیره به خیابون با حالت جدی حرف زد
-مستقیم برو
گاز دادم و پشت نانا رفتم با ملاحظه دقیقا مثل من رانندگی میکرد از شیشه پشت متوجه می‌شدم گهگاهی باهم حرف میزدن
-چپ
فرمونو چرخوندم و پیچیدم تو خیابون
-گاز بده
نگاهی به جونگکوک کردم که با اخم نگاهم کرد
-هماهنگی حرف اولو میزنه
نگاهی به ماشین تهیونگ کردم که سرعتش زیاد شد سریع پامو رو گاز فشار دادم و کنارش حرکت میکردم جونگکوک و تهیونگ بهم خیره شدن تهیونگ با صدای بلند که بتونیم بشنویم حرف زد
=حالت عادیم با این سرعت رانندگی نکردم
جونگکوک پوزخندی زد
=شروع کنیم
جونگکوک سرشو تکون داد با تعجب به جونگکوک نگاه کردم
فقط می‌تونستم برای زنده موندنم تلاش کنم نه بیشتر و نه کمتر
-خوب گوش کن میکا...نمی‌خوام به دست کسی بمیرم که تا زیر شونه هامه
چشمامو گرد کردم و با حرص داد زدم
+شاید تو خیلی گنده ای
تک خنده ای کرد و چند ثانیه نگام کرد و بعد به خیابون خیره شد اون چند ثانیه برام عجیب گذشت سریع حواسمو به جاده دادم و ساکت شدم
-یکم جلوتر میدون هست دورش دوز میزنی و سمت چپ حرکت می‌کنی وقتی خواستی بری تو خیابون سرعتتو بیشتر کن...ترستم بزار برای یجا دیگه
تا خواستم جدیش بگیرم با حرف آخرش مثل همیشه کلافم کرد اهی کشیدم و باشه ای زیر لب گفتم
-دفعه بعدم کفش درست پات کن مهم نیست کجا داری میری
با اعتماد بنفس لبخندی زدم
+حداقل با افتخار میتونم بگم با کفش پاشنه بلند رانندگی یاد گرفتم
دستشو برد سمت دکمه اول پیرهنش و بازش کرد سعی کردم بهش نگاه نکنم و تمرکز کنم
-اگه من نبودم با کفش اسپرتم نمیتونستی یاد بگیری
مثل همیشه حرفای حرص دهنده زد کم کم داشتم به این اخلاق عجیب و تو مخش عادت میکردم ایندفعه بجای حرص خوردن خندیدم به میدون رسیدیم و طبق آدرس با سرعت پیچیدم تو خیابون نگاهی از اینه جلو به پشت سرمون کردم که با دیدن ماشین تهیونگ که بر خلاف ما رفتن سمت راست تعجب کردم
+پس اونا...
-راهتو برو
موهام رفت تو صورتم هنوز اونقدری نترس نشده بودم که فرمون رو ول کنم پس با فوت کردن سعی کردم موهامو بزنم کنار اما تلاشم بی فایده بود با حس دستی روی گونه ام بدنم یخ زد آروم و با ملاحظه موهامو انداخت پشت شونه ام
-اینم یه دردسر دیگته
لبخندمو کنترل کردم و خودمو لعنت کردم که با یه حرکت سادش یادم می‌ره چقدر عصبی و تو مخه
-موی بلند دوست دارم
دیدگاه ها (۳۰)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_75همینکه رو صندلی نشستم حرصی...

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

معرفی چندپارتی : وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پا...

سرنوشت پارت(۸)ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:14بعد از شکسته شدن شیشه های ک...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط