{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانی

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند
دیدگاه ها (۴)

قطاری سوی" خدا" میرفت,همه مردم سوار شدند...به بهشت که رسیدن ...

به سلامتی اون رفیقی که فقط در هنگام تنهایی سراغمون میاد…ولی ...

برای روز تولدت مهربانیم را در حریر واژه ها پیچیده ام، این هد...

ﺩُﺭﺳـــﺘﻪ ﮐــﺴﯽ ﻧَﺪﺍﺭﻡ ﺑِﻬــــﻢ ﺑِﮕـــﻪ ﻋـــﺸﻘَﻢ ﺷـــﺐ ﺑــﺨﯿ...

وضو که می گیری با لب خندان سر جانماز بنشین!اگر اخم ها را در ...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

پارت ۵۱ آریانا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود.جونگ‌کوک با نگ...

سناریو قهوه با بوی شکلات

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت ششم: شکستگی در سکو...

**#disguise** **#دیسگایز** **#Part_26** **#Jeon_Jackson**...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط