{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۸۰ لایک و ۳۰ نشر و ۱۰۰ کام و ۶ فالو

۸۰ لایک و ۳۰ نشر و ۱۰۰ کام و ۶ فالو
part : 47
chapter : 2
پشت میزخوان دختری قد کوتاه با موهای فر و پیشبندی با طرح کیوت و ناز ، ایستاده بود و با لبخندی گرم استقبال میکرد ...
جلوتر رفتم و رو به روی دختر ایستادم
^^ سلام خوش اومدید ، سفارشتون چیه ؟
+ ممنونم اما من برای استخدام اومدم
^^ چند لحظه منتظر بمونید .
بعد از اینکه رفت روی یکی از صندلی ها نشستم
♧ خانم برانو ؟
سرمو بالا گرفتم . اون پسر .... چشمانی به رنگ اقیانوس و آرامشی مانند هوای بارونی ... خدای من
از روی صندلی بلند شدم و باهاش دست دادم
♧ متیو جئون ، صاحب کافه هستم ، خوشبختم
+ ناتالیا ردفورد . همچنین
♧ بفرمایید بشینید
+ ممنونم ...
بعد از اینکه نشستیم همون دختر مو فرفری یه لیوان نوشیدنی و یه خوراکی رو روی میز قرار داد
^^ نوش جان
آقای جئون با لبخند ادامه داد
♧ این نوشیدنی اورچاتا هست و همراهِ فارتون سرو میشه که یکی از معروف ترین و جدید ترین ترکیب های اسپانیا شناخته شده .... امتحان کنید ، مطمئنم خوشتون میاد .!
تشکر کردم و با تردید کمی از نوشیدنی رو تست کردم .. شیرین و ملایم ، با حس خامه ای و ترکیبی از بادام ، وانیل ، برنج شیرین و کمی دارچین ...
تکه ای از فارتون رو داخل دهنم گذاشتم . شیرین و کمی کره ای با عطر ملایم وانیل . بافت نرم و چسبناکی داشت ، اما با ذائقه ی من هماهنگ نبود !
♧ بلا با من تماس گرفت و شرایط رو توضیح داد
+ شما از چه طریقی با بلا آشنایی دارید ؟
♧ مدت زیادی با هم در ارتباط بودیم و یکی از دوستان قدیمی من هستن
+ درسته ....
♧ میتونید پاره وقت و یا حتی تمام وقت کار کنید . حقوقتون رو بالا در نظر میگیرم و میتونید از فردا مشغول بشید خانم برانو
+ پاره وقت رو ترجیح میدم
♧ هرطور راحتید برگه ی استخدام رو پر کنید و روی پیشخوان بزارید . من دیگه باید برم .. خدانگهدار
تعظیم کردم و آقای جئون رفت . بعد از کامل کردن مشخصات برای استخدام ، برگه رو روی پیشخوان گذاشتم و از کافه خارج شدم ، با بلا تماس گرفتم
* چطور بود ؟
+ فعلا فرم استخدام رو پر کردم و به صورت پاره وقت کار میکنم ، از فردا شروع میشه
* خوبه . موفق باشی
+ این مدت که من نیستم خودت به کار ها رسیدگی کن و مراقب باش ، اگه مشکلی پیش اومد خبر بده
بعد از صحبت با بلا وارد خونه شدم و روی مبل لم دادم
فردا بعد از ظهر کارم شروع میشه و میخوام استراحت کن
............ 16:02 ......... ( کافه )
تخم مرغ رو برداشتم اما از دستم لیز خورد و روی زمین افتاد . سریع دستمال رو برداشتم و تخم مرغ رو از روی زمین پاک کردم ، آشپز خونه خیلی شلوغ و کثیف بود و باعث و بانی این کثیفی من بودم
آرد رو داخل ظرف ریختم و همزن رو روشن کردم ، اما آرد ها روی لباس و صورتم پاشید و روی زمین مقدار زیادی آرد جمع شده بود ، جارو رو برداشتم و تمیزش کردم . بر خلاف تصورم این شغل خیلی سخته و واقعا دلم میخواد گریه کنم !
همون دختر موفرفری به اوپن تکیه داد و گفت
^^ نگران نباش عادت میکنی . منم اوایل کار خیلی خرابکاری میکردم و تا مرز اخرج پیش رفتم
+ .......
^^ راستی اسمت چیه ؟
+ ناتالیا
^^ واو چه اسم جالبی ،‌ منم کورالین
دستشکش رو داخل دستم کردم و سینی فر رو بیرون آوردم ......
خدای من ... کیک ها سوخته بودن و اصلا قابل استفاده نبود . پوزخندی زدم
کورالین دستمو گرفت و به سمت دیگه ای آشپزخونه رفت .
^^ بشین اینجا
روی صندلی نشستم و کورالین مواد کیک رو روی اوپن قرار داد ...
^^ خوب نگاه کن و یاد بگیر
بعد از حدودا یک ساعت کیک آماده شد و من موارد مهم رو داخل دفترچه یادداشت کردم . سینی فر رو بیرون آورد ، لبخندی زد
^^ ببین چه خوب شده
+ اوهوم ، به نظر میاد خوشمزه باشه
دوتا از کیک هارو برداشت و روی صندلی نشست
^^ بیا کیک بخوریم
مشغول صحبت با کورالین بودم که آروم لب زد
^^ ببینم تو دوست پسر نداری ؟

نظرتون ؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

part : 45chapter : 2سریع اسلحمو روی سر ویلیام گرفتم + اگه می...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط