اسیر واژه ی عشقم وَ بی تو می میرم
اسیر واژه ی عشقم وَ بی تو می میرم
که باید از تو بگویم من از خودم سیرم
شبیه کودکی از مادرش جدا شده ام
تمام عمر برایت بهانه می گیرم
گلایه نیست زمانه جدایمان کرده
ولی به یاد تو هستم به عشق زنجیرم
درون سینه نگاه تو فتنه ای انداخت
تو رفته ای و خودم با خودم چه درگیر
من و سیاهی شب ها رفیق هم هستیم
مرا سیاهی شب ها شد است تقدیرم
گرفته حال و هوایم شبیه یک مرداب
تو نیستی و جهانی همیشه دلگیرم
درون مصرع آخر قلم دوباره نوشت
اسیر واژه ی عشقم.... وَ بی تو می میرم
که باید از تو بگویم من از خودم سیرم
شبیه کودکی از مادرش جدا شده ام
تمام عمر برایت بهانه می گیرم
گلایه نیست زمانه جدایمان کرده
ولی به یاد تو هستم به عشق زنجیرم
درون سینه نگاه تو فتنه ای انداخت
تو رفته ای و خودم با خودم چه درگیر
من و سیاهی شب ها رفیق هم هستیم
مرا سیاهی شب ها شد است تقدیرم
گرفته حال و هوایم شبیه یک مرداب
تو نیستی و جهانی همیشه دلگیرم
درون مصرع آخر قلم دوباره نوشت
اسیر واژه ی عشقم.... وَ بی تو می میرم
- ۲.۲k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط