{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تراونه ـ بدون مخاطبـ #♪ #اونجا که شاعر میگه:

#تراونه ـ بدون مخاطبـ #♪ #اونجا که شاعر میگه:
“تو را راندم
ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد”
انقدر غم زیاده که آدم دلش می‌خواد با همون آسمان بمیره :(
از به دوش کشیدن من خسته شدی
سنگین بودم...
از دست هایم خسته شدی...
و از چشم هایم...
و از سایه ام...
حرف هایم تند و آتشین بودند...
روزی می آید..
ناگهان روزی می آید...
که سنگینی ردپاهایم را...
در درونت حس کنی...
رد پاهایی که دور می شوند...
و این سنگینی...
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

ادامه‌ی پارت ۱۷ (بازی واکس)نیمه‌های شب بود. سکوت راهروی سنگی...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

از به دوش کشيدن من خسته شدیسنگين بودماز دست هايم خسته شدیو ا...

#tarane‌از به دوش کشیدن من خسته شدیسنگین بودم...از دست هایم ...

آدما اشتبا میکننمنم اشتبا کردمفک کردم شوخیه وقتی میگی دوسم ن...

#بیدارے❤ #۵:۵۰:🔫 هیچـی نمیخـام ن ففـط تـ باشی ک حله😻 ...

ناگهان روزی می آیدکه سنگینی ردپاهایم رادر درونت حس می کنیردپ...

روزی می آیدناگهان روزی می آیدکه سنگینی رد پاهایم رادر درونت ...

روزی می آیدناگهان روزی می آیدکه سنگینی ردپاهایم رادر درونت ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط