#tarane

#tarane
‌
از به دوش کشیدن من خسته شدی
سنگین بودم...
از دست هایم خسته شدی...
و از چشم هایم...
و از سایه ام...
حرف هایم تند و آتشین بودند...
روزی می آید..
ناگهان روزی می آید...
که سنگینی ردپاهایم را...
در درونت حس کنی...
رد پاهایی که دور می شوند...
و این سنگینی...
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود
دیدگاه ها (۱)

دختر و پارتی

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

چند پارتی بازی ممنوع

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁶ویو جونکوک______جنگل تا...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

**پارت ۴۰ (رقصِ آخر در میانِ خاکسترها)**سه ماه از اون شبِ لر...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p92صدا از پشت دست او خفه شد.کای لبخند زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط