از وقتی فهمیدم...
از بچگیم یادمه همیشه احساس خلا درونی می کردم اون وقتا سعی می کردم با پیدا کردن چیزی یا خریدن و خوردن و... پرش کنم برای همین همیشه همه جارو بهم می ریختم انگار یه چیزی ناقص بود بیشتر حالت کرختی و بی حسی عاطفی داشتم یعنی وقتایی که بقیه ناراحت می شدن یا غمگین و... نمی تونستم اون احساسشون حس کنم طوری که انگار زنده نبودم و وجود نداشتم فکر می کردم نامرئی هستم ، برای همین تو همدلی مشکل داشتم احساساتی که تجربه می کردم طیف وسیعی نداشت معمولا احساس بی ارزشی و پوچی و بی معنایی و... بود بلد نبودم با بقیه ارتباط برقرار کنم احساس دلتنگی نمی کردم اصلا نمی تونستم عشق رو به خودم یا بقیه حس کنم این بخش وحشتناک آسیب دیده بود ولی سنم که بالاتر رفت متوجه شدم احساساتی که سرکوب شده بود شروع به نمایان شدن کردن خشم ،ترس ، استرس و... بعد وابستگی و خشم و بی ثباتی عاطفی نسبت به روابط محدودی که داشتم متوجه شدم نمیدونستم چرا این قدر از نظر روانی بی ثباتم مثلا علایق ،سلایق و گرایشم ، هویت جنسیم یا باورها و اعتقاداتم زود به زود تغییر میکنن ،من از تنهایی و ترک شدن وحشت دارم این کابوس منه ، بیشتر وقتا تکانشی عمل می کنم یعنی یهویی پرخوری و کم خوری یا ولخرجی و دست به کار های خطرناک میزنم گاهی هم زندگیم حالت رویا گونه پیدا می کنه و وقتایی که دچار استرس میشم دچار شک و تردید میشم و جدا شدگی از واقعیت میکنم انگار از هم فرو پاشیدم و یه جورایی دوران توهم و هذیان کوتاه مدتی هر از گاهی تجربه میکنم بعدا فهمیدم اختلال شخصیت مرزی دارم اگر چه کنارش اختلالات دیگه ای هم دارم الان متوجه شدم با چی دارم سر و کله میزنم تا جایی که بتونم باهاش می جنگم دردناک و تلخه ولی نمی خوام تسلیم بشم دوست دارم به کسایی که اختلالات مرتبط با روان دارن
بهشون بگم تنها نیستید همیشه به این فکر کنید آدمهایی هستن که مشکلات شمارو دارن پس تو غیرعادی یا عجیب و غریب و طرد شده از جامعه پذیرفته شده نیستی به خودت کمک کن اینجا فقط خودت میتونی خودت نجات بدی ☺
بهشون بگم تنها نیستید همیشه به این فکر کنید آدمهایی هستن که مشکلات شمارو دارن پس تو غیرعادی یا عجیب و غریب و طرد شده از جامعه پذیرفته شده نیستی به خودت کمک کن اینجا فقط خودت میتونی خودت نجات بدی ☺
- ۲۸.۰k
- ۲۵ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط