#پارت287

#پارت287


مامان اخمی کرد : عجبااا میگه که با رئیست رابطه داری ؟ ها ؟ راست میگه ؟!

تو سکوت به مامان نگاه کردم درسته نمیشه گفت که کامل با ارشم ولی خب نمیشه گفت باهاشم بخاطر همین تصمیم گرفتم که حرفی نمیزنم ...

مامان عصبی گفت : با توام چرا ساکتی ؟!

اخمامو تو هم کشیدم : چی بگم ها چی ؟ نه میتونم رد کنم نه میتونم تایید کنم ای بابا !!

مامان گیج گفت : یعنی چی ؟!

دستی تو موهام کشیدم : نمیدونم خودمم نمیدونم ای بابا

مامان داد زد : یعنی چی ها یعنی ؟ گوه نخور بچه ... بگو بیینم با اون مرتیکه چیکار داری ؟!

از جام بلند شدم : اون مرتیکه اسم داره و اسمش ارشه میفهمی ؟!

مامان چشماش گرد شد و بعد اخم غلیظی رو پیشونیش نشست :

پس باهاشی ؟!

سرمو به نشونه نه تکون دادم و سر زیر انداختم :نه فقط دوستش دارم حس میکنم وقتی نباشه ته دلم میگیره ... نمیدونم مامان ولی برای اولین بار تو عمرم حس میکنم یکی رو دوست دارم

امروز...

مکثی کردم : امروز ارش بهم گفت که دوست کم داره گفت نمیگم عاشقتم ولی خب دوست دارم

حس اون لحظه م غیر قابل توصیف بود ولی خب !!

اب دهنمو پر صدا قورت دادم : ولی خب میترسم مامان خیلی هم میترسم ....

چند لحظه ایی سکوت بود و بعد صدای ...
دیدگاه ها (۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

مکالمه هوسوک با خانواده‌اش تو قسمت جدید ولاگ جیوو.بابا: خواه...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

the first lie

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

سناریو تهیونگ

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط