{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم

ولی افسوس و صد افسوس

زابر تیره برقی جست

که قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند
دیدگاه ها (۱)

من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستها...

درد بی درمان شنیدی؟حال من یعنی همین!بی تو بودن، درد دارد!می ...

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

جماعت به خود تهکوکرای فشاری زیاد دیده اینم یکی دیگش که زیر پ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

رومان عشق مافیا پارت 23 از زبان ا/تآجوما از پشت در داد میزد ...

عاشقم باش Part ۴۲

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط