وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم

آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی

بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد

□

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم

آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت

بر تمام دردهای جهان

و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو

بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد

□

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید

یکروز با چتر گیسوان تو

از آسمان آرزوهایت

پروازی کنم بر آستان زمین

(زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است )

و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت

و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد

□
مادر

اکنون را که نام نهادی فصل کاشت

فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت

مادرم، به تو قول می دهم

من تو را دوست خواهم داشت…
دیدگاه ها (۵)

نمیبخشمت p.23

با تو سخن مي گويم.... با تو كه هميشه در گوشه اي از وجودم لا...

#دوستت‌دارم‌نترس... گفتی: «می‌ترسم از احساسات طوفانی و وحشی‌...

جهان کوچکمان

💖💖 بابای خوبم؛دلم برای کودکی هایی که توی آغوش مردانه‌ات مچال...

بابای خوبم؛دلم برای کودکی هایی که توی آغوش مردانه‌ات مچاله م...

بابایِ خوبم ؛دلم برای کودکی هایی که تویِ آغوشِ مردانه ات مچا...

🌸 میخواهم درباره ی "طو "بنویسم . درباره لبهات، چشم‌هات، دست...

ماهروى زيباى من...دختركم...براى تو مينويسم كه بدانى..اينجا ه...

بابای خوبم ؛دلم برای کودکی‌هایی که توی آغوش مردانه‌ات مچاله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط