با تو سخن مي گويم....

با تو سخن مي گويم....

با تو كه هميشه در گوشه اي از وجودم لانه داري.

با تو كه با لحظه لحظه من خو گرفته اي...

با تو كه از اولين سپيده صبح تا آخرين غروب زندگي ام,

در وجودم تكرار مي شوي و من هر بار با تو از نو مي رويم...

تو مي داني ما هنوز آشناترين شقايق هاي وحشي در باغ ملكوتيم,

بگذار بگويم اگر صد بار ديگر هم بميرم و متولد شوم...

باز هم تو در قاب تماشاي من خواهي نشست,

و پنجره عشق را به روي چشمان من خواهي گشود....

در اين غربت جان فرساي زميني تو را فرياد خواهم زد,

و تو هيچ گاه مرا رها نخواهي كرد....

تو هميشه با من خواهي بود,

از هميشه تا ابديت....

و من نام زيبايت را پيوسته بر لب خواهم داشت,

تا زماني كه بر بام جهان ايستاده ام....

و پروازي ابدي به سوي تو خواهم داشت,

و آنگاه در جوار ملكوت تو عشق را تفسير خواهم كرد ....
دیدگاه ها (۲۸)

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

♥کافه شعـــــــــــر♥رفتی...بغض خواهم‌ کرداشک‌ خواهم‌ ریختغص...

شعر از خودممثال برگ سرگردان اسير باد و بارانم دلم غمنامه عشق...

‍ محبوب من:صبح آدینه است و خورشید درخشان چهره ی زیبایت...از ...

می نویسم فقط برای تنها عشقم...لحظه های لمس دستانت را در خیال...

#عاشقانهنان را از من بگیر، اگر می‌خواهی،هوا را از من بگیر، ا...

. صبح با- راز نیایشیکشنبه 25 مردادخداوند لبخند زددختر آفریده...

#نان_را_از_من_بگیر_اگر_می‌خواهی،هوا را از من بگیر، اماخنده‌ا...

نان را از من بگیر ، اگر می خواهی ،هوا را از من بگیر ، اماخند...

نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی،هوا را از من بگیر، اماخنده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط