{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم باهاش حرف میزدم..

داشتم باهاش حرف میزدم..
رسیده بودم به جای حساس حرفم یکهو گفت اقا سلام قربونت برم سلام برسون...
گفت خب داشتی میگفتی..
گفتم اره، ببین فلانی مثلا وقتی زندگی خوب باشه یار میزون بخت میزون، همه چی‌میزون باشه دیگه بقیه‌رو‌نمیبینی که!!
دیدم سرش پایینه داره تایپ میکنه،
خندیدم گفتم چیه‌حرفام انقدر سخته فهمیدنش داری مینویسی؟؟
خندید گفت ها؟؟ نه بابا یه پی ام داشتم زشت بود جواب ندم!!خب داشتی میگفتی!!
گفتم اره،مثلا تو...وقتی‌اومدی اصلا مهم نبود که شوهر فلانی ماشین‌چی گرفته..
یا نامزد فلانی شغلش چیه...اخه تو انقدر خوب هستی که بقیه به‌چشم نیان و..
پرید وسط حرفم و گفت بسه دیگه پاشو بریم دیر شد..
تلفنش زنگ خورد گفت جان دلم اومدم...
اروم خندیدم و نگاش کردم و دست گذاشتم رو‌ شونش...
گفتم ببین فلانی من...
زشت اینه که منو نبینی..حواست به‌من نباشه وقتی تموم حواسم روی تو متمرکزه...
تو اولویتمی...
من از نفر سوم چهارم بودن متنفرم...
یا باش و همون اولویت این دل بی دین و ‌ایمون باش...
یا کلا نباش...
گفت هه چه راحت میگی نباشم...
باشه به خاطر این حرفت که گفتی میرم...
رفت...
رفتن محال نیست
فعلی نیست که بشه از دستور زبان پاکش کرد...همونطور که‌نمیشه بغض رو‌از شب جدا کرد!!
دیدگاه ها (۵۹)

پآرت¹³خب داشتم‌میگفتم می سو...!می سو: هوم؟ببین...اره درسته م...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

P³⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت ۱۱داشتیم حرف می‌زدیم که ...داشتیم حرف می‌زدیم که دیدم ل...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۸ویو لیا:صبحونه‌مون که تموم ش...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

اومدم در مورد یکی بد ترین رفتار های خانواده حرف بزنم.. دقیقا...

وقتی مریض بودی ولی …

part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط