#تکپارتی
#تکپارتی
تکپارتیJungkook
«بخاطرتدنیاروبهاتیشمیکشمعروسک»
ویو مونالیزا
تو چند ماهی بود که با کوک رل زده بودی و خیلی هم دوستش داشتی اونم تور خیلی دوست داشت ی روز داشتی اتاقت رو تمیز میکردی که در زدن رفتی در رو باز کردی دیدی کوک فوری پریدی بغلش و بوسش کردی اونم متقابل بغلت کرد اومد خونه
ات: خوش اومدی عشقم بیا تو
کوک:مرسی عزیزم، ببین برات چی خریدم
ات: واییییی لواشکککک و گللل(مشخصه که ادمین عاشق گل و لواشکه🦦😃)
کوک: اروم باش همش واسه توعه😂
ات:ایشش، مرسی عشقم
رفتی جلو تا لپش رو بوس کنی که اون دستاش رو دور کمرت حلقه کرد و شروع کرد به بوسیدنت توهم دستات رو درو گردش حلقه کردی و به بوستون عمق (🌚)دادی
بعد چند مین
کوک: فقط دو روز نبوسیدمت چرا انقدر شیرینتر شدی (ها چیه میخواستی بگم تنگ چچچ)
ات:عهه کوک(الهی بچه خجالت کشید)
کوک: چیه خوب مگه دروغ میگم
ات و کوک هردوشون خندیدن و رفتن رو مبل نشستن داشتن فیلم نگا میکردن که ات پرسید
ات: کوک ی چیزی بپرسم راستش رو میگی
کوک: مگه من تا حالا بهت دروغ گفتم پرنسس؟!(ی ابروش رو داد بالا)
ات: نه نگفتی ولی خب
کوک: چی میخوای بپرسی
ات: تو شغلت چیه
کوک: ات چند بار در این مورد حرف زدیم
ات: اره حرف زدیم ولی خب میخوام بدونم که شغل دوست پسرم چیه
کوک: زمانش که برسه خودم بهت میگم
ات: پس کی زمانش میرسه
کوک: هرموقعه تو اماده بودی
ات: من الان امادم الان بکو
کوک خندید: نه الان آماده نیستی
ات:ایششش(زهرمار 😐)
کوک خندید و ات رو بیشتر تو بغلش فشرد و لپش رو گاز گرفت
ات: ای دردم گرفت🥺
کوک: خب چیکار کنم انقدر شیرینییی وششش ننههه(بیشتر تو بغلش فشردت)
فلش بک به چند روز بعد
ویو مونالیزا
تو رفته بودی برای خونه وسایل بخری موقع برگشت از ی کوچه رفتی تا زودتر برسی خونه تو کوچه چندتا پسر مزاحمت شدن تو داد زدی ولی کسی نیومد کمکت یکی ازاون پسرا دستش رو انداخت رو لباست تا درش بیاره(شگرخورده😐🖕🏻) که صدای شلیک اومد اون پسر افتاد زمین و خونش رو صورتت بود بقیه پسرها هم رفتن تا اون طرف رو بزنن ولی به اونا هم شلیک کرد و اونا هم مردن اون مرد اومد جلو و با شخصی که دیدی هم تعجب کردی هم ترسیدی
ات:ک..کوک ت..تو ا..لان(لکنت زبان گرفته)
کوک:خوبی ات چیزیت که نشده (نگران)
ات:ت..و ا..الان
کوک:ارع من اونا کشتم
ات :و...ولی
کوک:هیش هیچی نگو من برای تو دنیا رو هم به آتیش میکشم عروسک🫠
The End
خب فک کنم متوجه شدید که کوک مافیاس ات هم فهمید و به خوشی زندگی کردن
نظرتون رو بگید امیدوارم خوشتون بیاد 💗🦦
لایک، کامنت،بازنشر یادتون نره 🥲 💗🦦
بچه ها من اینا رو قبلا تو اون یکی پبجم اپ کرده بودم ولی از این به بعد قرار اینجا رمان هام رو بزارم
تکپارتیJungkook
«بخاطرتدنیاروبهاتیشمیکشمعروسک»
ویو مونالیزا
تو چند ماهی بود که با کوک رل زده بودی و خیلی هم دوستش داشتی اونم تور خیلی دوست داشت ی روز داشتی اتاقت رو تمیز میکردی که در زدن رفتی در رو باز کردی دیدی کوک فوری پریدی بغلش و بوسش کردی اونم متقابل بغلت کرد اومد خونه
ات: خوش اومدی عشقم بیا تو
کوک:مرسی عزیزم، ببین برات چی خریدم
ات: واییییی لواشکککک و گللل(مشخصه که ادمین عاشق گل و لواشکه🦦😃)
کوک: اروم باش همش واسه توعه😂
ات:ایشش، مرسی عشقم
رفتی جلو تا لپش رو بوس کنی که اون دستاش رو دور کمرت حلقه کرد و شروع کرد به بوسیدنت توهم دستات رو درو گردش حلقه کردی و به بوستون عمق (🌚)دادی
بعد چند مین
کوک: فقط دو روز نبوسیدمت چرا انقدر شیرینتر شدی (ها چیه میخواستی بگم تنگ چچچ)
ات:عهه کوک(الهی بچه خجالت کشید)
کوک: چیه خوب مگه دروغ میگم
ات و کوک هردوشون خندیدن و رفتن رو مبل نشستن داشتن فیلم نگا میکردن که ات پرسید
ات: کوک ی چیزی بپرسم راستش رو میگی
کوک: مگه من تا حالا بهت دروغ گفتم پرنسس؟!(ی ابروش رو داد بالا)
ات: نه نگفتی ولی خب
کوک: چی میخوای بپرسی
ات: تو شغلت چیه
کوک: ات چند بار در این مورد حرف زدیم
ات: اره حرف زدیم ولی خب میخوام بدونم که شغل دوست پسرم چیه
کوک: زمانش که برسه خودم بهت میگم
ات: پس کی زمانش میرسه
کوک: هرموقعه تو اماده بودی
ات: من الان امادم الان بکو
کوک خندید: نه الان آماده نیستی
ات:ایششش(زهرمار 😐)
کوک خندید و ات رو بیشتر تو بغلش فشرد و لپش رو گاز گرفت
ات: ای دردم گرفت🥺
کوک: خب چیکار کنم انقدر شیرینییی وششش ننههه(بیشتر تو بغلش فشردت)
فلش بک به چند روز بعد
ویو مونالیزا
تو رفته بودی برای خونه وسایل بخری موقع برگشت از ی کوچه رفتی تا زودتر برسی خونه تو کوچه چندتا پسر مزاحمت شدن تو داد زدی ولی کسی نیومد کمکت یکی ازاون پسرا دستش رو انداخت رو لباست تا درش بیاره(شگرخورده😐🖕🏻) که صدای شلیک اومد اون پسر افتاد زمین و خونش رو صورتت بود بقیه پسرها هم رفتن تا اون طرف رو بزنن ولی به اونا هم شلیک کرد و اونا هم مردن اون مرد اومد جلو و با شخصی که دیدی هم تعجب کردی هم ترسیدی
ات:ک..کوک ت..تو ا..لان(لکنت زبان گرفته)
کوک:خوبی ات چیزیت که نشده (نگران)
ات:ت..و ا..الان
کوک:ارع من اونا کشتم
ات :و...ولی
کوک:هیش هیچی نگو من برای تو دنیا رو هم به آتیش میکشم عروسک🫠
The End
خب فک کنم متوجه شدید که کوک مافیاس ات هم فهمید و به خوشی زندگی کردن
نظرتون رو بگید امیدوارم خوشتون بیاد 💗🦦
لایک، کامنت،بازنشر یادتون نره 🥲 💗🦦
بچه ها من اینا رو قبلا تو اون یکی پبجم اپ کرده بودم ولی از این به بعد قرار اینجا رمان هام رو بزارم
- ۵.۱k
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط