وقتی مریض بودی ولی …
#جونگین
وقتی مریض بودی ولی …
داشتی آشپزی میکردی و برای خودت اهنگ میخوندی درحالی که یادت رفته بود جونگین گفته بود امروز بیاید باهم برید رستوران
با صدای باز شدن در سمت در برگشتی و دیدی جونگین اومده لبخندی زدی
+ سلام عزیزم
و جونگین هم در ازای اون اخم کرد تو اتاق رفت
+ چیزی شده ؟
هویجی که داشتی خورد میکردی رو کنار گذاشتی و شما اتاق رفتی
آروم در رو باز کردی که جونگین با قیافه ی ناراحتی روی تخت افتاده بود
+ عزیزم … چیزی شده ؟
بدون اینکه بهت نگاه کنه
_ بنظرت چیزی نشده ؟
+ خب چی شده من واقعا نمیدونم
با قیافه ی عصبی ای سمتت برگشت
_ امروز قرار بود بیای رستوران
چند لحظه گذشت که یهو یادت اومد
+ وایییی … من … یادم رفت جونگینا واقعا معذرت میخوام
_ قهرم
+ قهر نکن دیگه
چند لحظه همونطوری نگاهت کرد و بعد روی تخت نشست
با دقت بیشتری توی صورتت نگاه کرد
+ ام … خوبی ؟
_ چرا زیر چشمات یکم باد کرده ؟
+ اها امروز صبح که پاشدم حالم بد بود … فهمیدم مریض شدم به خاطر هیون یادم رفت
_ چی مریض شدی ؟
سریع از روی تخت پاشد و سمتت اومد
_چرا بهم نگفتی
+ مهم نبود
قیافه ای پر از شکایت به خودش گرفت
_ یااااااا یعنی چی که مهم نبود
دستتو گرفت و با خودش بردت توی اشپزخونه
_ بشین
روی صندلی نشستی
_ الان سوپ درست میکنم
+ داشتم درست میکردم
_ وای خدا یعنی حتی بعد از اومدنم تصمیم داشتی بهم نگی ؟
+ حالا که گفتم
ناله ای کرد و شروع کرد درست کردن سوپ
بعد از مدتی یه کاسه جلوت گذاشت
_ بفرمایید
+ ممنونم … البته … تو قهر بودی مثلا
_ خب مریض شدی
+ انتظار داشتم به قهرت ادامه بدی
_ دیگه همیچین انتظاری نداشته باش …. خوشمزس ؟
+ اره خیلی … پس دیگه قهر. نیستی ؟
_ هنوز یه ذره هستم
+ یه ذره ؟
_ اره چون یادت رفت .. ولی خب مریض بودی
لبخندی زدی
+ پس فردا برات جبران میکنم
_ فردا استراحت میکنی
+ ولی_
_ هیچ ولی هم نداریم … فقط سوپتو بخور بعدشم بخواب
+ باشه آقای غرغرو
با اخم ساختگی ای نگاهت کرد
_ من غرغرو نیستم
+ خیلی هم هستی
خنده ای کرد
_ بخور قبل از اینکه دوباره قهر کنم
وقتی مریض بودی ولی …
داشتی آشپزی میکردی و برای خودت اهنگ میخوندی درحالی که یادت رفته بود جونگین گفته بود امروز بیاید باهم برید رستوران
با صدای باز شدن در سمت در برگشتی و دیدی جونگین اومده لبخندی زدی
+ سلام عزیزم
و جونگین هم در ازای اون اخم کرد تو اتاق رفت
+ چیزی شده ؟
هویجی که داشتی خورد میکردی رو کنار گذاشتی و شما اتاق رفتی
آروم در رو باز کردی که جونگین با قیافه ی ناراحتی روی تخت افتاده بود
+ عزیزم … چیزی شده ؟
بدون اینکه بهت نگاه کنه
_ بنظرت چیزی نشده ؟
+ خب چی شده من واقعا نمیدونم
با قیافه ی عصبی ای سمتت برگشت
_ امروز قرار بود بیای رستوران
چند لحظه گذشت که یهو یادت اومد
+ وایییی … من … یادم رفت جونگینا واقعا معذرت میخوام
_ قهرم
+ قهر نکن دیگه
چند لحظه همونطوری نگاهت کرد و بعد روی تخت نشست
با دقت بیشتری توی صورتت نگاه کرد
+ ام … خوبی ؟
_ چرا زیر چشمات یکم باد کرده ؟
+ اها امروز صبح که پاشدم حالم بد بود … فهمیدم مریض شدم به خاطر هیون یادم رفت
_ چی مریض شدی ؟
سریع از روی تخت پاشد و سمتت اومد
_چرا بهم نگفتی
+ مهم نبود
قیافه ای پر از شکایت به خودش گرفت
_ یااااااا یعنی چی که مهم نبود
دستتو گرفت و با خودش بردت توی اشپزخونه
_ بشین
روی صندلی نشستی
_ الان سوپ درست میکنم
+ داشتم درست میکردم
_ وای خدا یعنی حتی بعد از اومدنم تصمیم داشتی بهم نگی ؟
+ حالا که گفتم
ناله ای کرد و شروع کرد درست کردن سوپ
بعد از مدتی یه کاسه جلوت گذاشت
_ بفرمایید
+ ممنونم … البته … تو قهر بودی مثلا
_ خب مریض شدی
+ انتظار داشتم به قهرت ادامه بدی
_ دیگه همیچین انتظاری نداشته باش …. خوشمزس ؟
+ اره خیلی … پس دیگه قهر. نیستی ؟
_ هنوز یه ذره هستم
+ یه ذره ؟
_ اره چون یادت رفت .. ولی خب مریض بودی
لبخندی زدی
+ پس فردا برات جبران میکنم
_ فردا استراحت میکنی
+ ولی_
_ هیچ ولی هم نداریم … فقط سوپتو بخور بعدشم بخواب
+ باشه آقای غرغرو
با اخم ساختگی ای نگاهت کرد
_ من غرغرو نیستم
+ خیلی هم هستی
خنده ای کرد
_ بخور قبل از اینکه دوباره قهر کنم
- ۳۴.۳k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط