Part 16

که دیدم کوک نیست حتما رفته بالا آب خوردم یخورده جمع و جور کردم و رفتم بالا دیدم رو زمین خوابیده اهمیت ندادم چراغارو خواموش کردم رو خودم پتو کشیدم و خوابیدم
صبح:
ویو آیرین: تو خواب بودم میخواستم تکون بخورم که حس کردم دستی مانعم شد چشمامو باز کردم که دیدم تو بغل یونگی ام شکه شدم اما سعی کردم عادی جلوه بدم اروم دستشو کنار زدم و از جام پاشدم رفتم که صورتمو بشورم
یونگی: از خواب پاشدم که دیدم ایرین نیست
حتما زودتر از من بیدار شده رفتم سمت حمام و یه دوش چند مینی گرفتم تا سرحال شم همینطور که داشتم موهامو خشک میکردم رفتم سمت آشپزخونه که دیدم ایرین داره صبحانه درست میکنه
ایرین: داشتم صبحانه رو حاضر میکردم که متوجه اومدن یونگی شدم اما به رو خودم نیاوردم
یونگی: صبحت بخیر چقدر زود بیدار شدی
ایرین: اره(سرد)
یونگی: خب بیا صبحانه بخوریم
ایرین:......
ایرین: صبحانمو خوردم بدون هیچ حرفی پاشدم ظرفا رو جمع کردم رفتم تو اتاق که درس بخونم
(خب ببینیم اونور چخبره)
سانی از خواب بیدار شدم دیدم یکی کنارمه چشمامو باز کردم که یهو....
دیدگاه ها (۲)

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

انتخابی بی بازگشت. Part.3

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

پارت ۱۰

#عشق_بعد_نفرتپارت 10ویو یونگیچرا این اینطور شد؟ یعنی از حرفم...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت ۴۲

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

الماس زیبای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط