دستش قطع شد ، امّـا...

دستش قطع شد ، امّـا...

دست از یاری امام‌زمانش برنداشت
در #کربلای_چهار
مثل اربابش فرمانده بود
فرماندهٔ قلبها
چهره نورانے اش
جز لبخند چیزی نمی‌گفت...

#شهید_حسین_خرازی
دیدگاه ها (۰)

.....پارت دوم.....

پارت ۱۸ #پشت غرورتصبح روز بعد، اِما زودتر از همیشه از خونه ب...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

پارت سه

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۵ روز بعد، سونگمین از همان لحظه‌ای که...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط