ظهر بیدار میشم...
ظهر بیدار میشم...
گوشیمو نگا میکنم...انلاین شده...پیام نداده😊
بیخی میشم هندزفری رو میزارم گوشم...
با اهنگ خاطره هامون دوباره میخوابم...😌
عصر میشه..بیدار میشم...
میرم نگاه میکنم...یه لیوان اب میخورم...
میام تو اتاقم...
بازم اهنگ همیشگی...
میشینم از اول چتاشو میخونم.. قربون صدقه هاش....همه چی
میرسم اونجایی که میگه دیگ تموم کنیم...😏
بغض راه نفس کشیدنمو میگیره ولی بازم زنده میمونم...
بازم میخونم...
یه دفه انلاین میشه😃
نمیدونم چرا ولی با استرس از پی ویش در میام...
یه چن دقه میگذره یادم میاد اون که پیام نمیده چرا من ترسیدم بفهمه تو پی ویشم😜
بازم قلبم میشکنه...
میرم چواب دوستامو میدم که گفتن _سلام خوبی+سلام مرسی عالیم😊
بعدم میرم دوباره تو پیویش...:)
عکسای یهوییش...عکس کادوهاش...عکس خاطره هامون...عکس دوتاییمون...همه رو نگا میکنم بازم بغض گلومو میگیره...
یه بسته سیگار و فندکمو و هندزفریمو برمیدارم میرم بیرون...
میرم همون پارکی که همیشه میرفتیم...
از دور میبینمش...
خدا رو شکر میکنم که سالمه😊
بسته سیگار که تموم شد میشینم رو یکی از سنگا...
زار میزنم...این قد گریه میکنم که دیگ میبینم شب شره...
برمیگردم خونه....
مامیم میگه شام حاضره بیا...
میگم میل ندارم بیرون یه چی خوردم.خوابم میاد...
دوباره اهنگ همیشگی...
یه بار دیگ مرور خاطرات...
خواب...
کابوس...
بیداری...
و تکرار همین روز😊 💜
#اکیپ سیاه
گوشیمو نگا میکنم...انلاین شده...پیام نداده😊
بیخی میشم هندزفری رو میزارم گوشم...
با اهنگ خاطره هامون دوباره میخوابم...😌
عصر میشه..بیدار میشم...
میرم نگاه میکنم...یه لیوان اب میخورم...
میام تو اتاقم...
بازم اهنگ همیشگی...
میشینم از اول چتاشو میخونم.. قربون صدقه هاش....همه چی
میرسم اونجایی که میگه دیگ تموم کنیم...😏
بغض راه نفس کشیدنمو میگیره ولی بازم زنده میمونم...
بازم میخونم...
یه دفه انلاین میشه😃
نمیدونم چرا ولی با استرس از پی ویش در میام...
یه چن دقه میگذره یادم میاد اون که پیام نمیده چرا من ترسیدم بفهمه تو پی ویشم😜
بازم قلبم میشکنه...
میرم چواب دوستامو میدم که گفتن _سلام خوبی+سلام مرسی عالیم😊
بعدم میرم دوباره تو پیویش...:)
عکسای یهوییش...عکس کادوهاش...عکس خاطره هامون...عکس دوتاییمون...همه رو نگا میکنم بازم بغض گلومو میگیره...
یه بسته سیگار و فندکمو و هندزفریمو برمیدارم میرم بیرون...
میرم همون پارکی که همیشه میرفتیم...
از دور میبینمش...
خدا رو شکر میکنم که سالمه😊
بسته سیگار که تموم شد میشینم رو یکی از سنگا...
زار میزنم...این قد گریه میکنم که دیگ میبینم شب شره...
برمیگردم خونه....
مامیم میگه شام حاضره بیا...
میگم میل ندارم بیرون یه چی خوردم.خوابم میاد...
دوباره اهنگ همیشگی...
یه بار دیگ مرور خاطرات...
خواب...
کابوس...
بیداری...
و تکرار همین روز😊 💜
#اکیپ سیاه
- ۱۱.۸k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط