{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۴

ویو راوی
بعد از اینکه شام رو کشیدن هر دو شروع کردن به خوردن غذا که نورا گفت

+ میگم تهیونگ فردا میخوای کجایی بری ؟

_ فردا ..........اول باهات میمونم تا مشتری ها بیان و برن ، بعدشم یه سر میرم چاپخونه ببینم چه خبره بعدشم میام خونه

+اهان ......باشه

و دوباره هر دو مشغول خوردن غذا شدن و بعد از اینکه شامشون تموم شد به اتاق رفت تا برای فردا استراحت کنن

* پرش زمانی به فردا صبح *
بعد از اینکه از خواب بیدار شدن و به کارهاشون رسیدن به مغازه رفتن و برای شروع کارشون اماده شدن

نورا به سمت در رفت و تابلو رو به سمت "حاضر است " برگردوند و رفت سمت پیشخوان و تهیونگ که مشغول گذاشتن سینی های شیرینی تو ویترین بود گفت

_ خب دیگه همچی اماده شد

نورا لبخندی زد و دفترش رو از کشوی پیشخوان دراورد و گذاشت روز میز

+تهیونگ ؟

_ جانم ؟

+چه رنگی بهم میاد ؟

_ تو با همه ی رنگا برای من خوشگلی

+نه دیگه یکیش

_ بیشتر به تو ...............رنگ شرابی میاد ......چطور ؟

+هیچی همینطوری ؟

همون لحظه اولین مشتری وارد مغازه شد و به طرفه پیشخوان رفت

مشتری : سلام ......ببخشید شیرینی های کریسمستون اماده اس ؟

+بله اونجاست .....میتونید انتخاب کنید

مشتری به سمت جایی که نورا اشاره کرد رفت و به شیرینی ها نگاهی کرد و بعد از چند دقیقه اومد سمت نورا و گفت

مشتری = اممممم نیم کیلو از همونا بدین ممنون میشم

+ بله الان خدمتتون میدم

چند دقیقه گذشت و مشتری های بیشتری وارد مغازه شد و سر نورا و تهیونگ شلوغ و شلوغ تر شد

+ تهیونگ پاکت هامون تموم شده من میرم از انباری بیارم

_ نه نمیخواد خودم میرم

تهیونگ سریع از راه پله ها پایین اومد و به انباری رسید ، سریع چندین بسته از پاکت ها رو برداشت و به مغازه برگشت

+تهیونگ میتونی ۴تا پاکت بهم بدی


_ اره وایسا بدم

تهیونگ چندتا پاکت به نورا داد و نورا سریع شیرینی ها رو یکی یکی تو پاکت ها گذاشت و تحویل مشتری داد

چند ساعت گذشت و مشترهای زیاد تری وارد مغازه شدن و سفارش های جدید تری داده می‌شد که ...........................
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط