محو زیبایی او

محو زیبایی او
پارت ۵۱

ویو رزا

زرد دوباره انداخت و عدد ۵ رو آورد و رفت بالا
حالا نوبت سبزه

بلندگو : ۱

دوباره این تکرار شد .....
من عدد ۶ رو آوردم
شانسو برممممممم عاشق خودمم

تیکه کلامم و حرفهای خودم اومده تو فیک😊😊

دوباره انداختم عدد ۳ روی یه پله افتادم و رفتم بالا
کنار دوتا کار بودم اگه عدد ۲ و ۵ رو بیارم به فنا میرم کلی دعا دعا کردم

+ خدایااا خدایااا لطفاً لطفاً لطفاً کمکم کن لطفاً کن من باید این بازی رو ببریم و یه زندگی خوب بسازم
تاس دیجیتالی انداخته شد

+ خدایا( زیر لب )

بلندگو : ۱

اه مرسی مرسی عاشقتم خدا
و یه پله رفتم ولی بازم هم خطر بزرگی بود چون اگه عدد ۱ یا ۴ بیاد اهم ....
دیگه به خدا اعتماد داشتم
کمی گذشت تا نوبتم برسه

بلندگو: ۶

وای وای وای باورم نمیشههههههه
شیش تا پله رفتم و از اون مار های نکبت گذشتم و دوباره تاس انداختم

بلندگو: ۶

مرسی مرسییییی
کلی از زرده جلو زدم همه روی دیوار بودن و پشت سرم
دوباره واسم تاس انداخته شد

بلندگو : ۲

به یه پله رسیدم این تاس دیجیتالی ه پشت من بود
از یه پله بلند رفتم بالا
ایستادم تا نوبتم شه بازیکن هارو تماشا میکردم یکی از اونا از مار هایی که میترسیدم لیز خورد اومد پایین
اگه عدد ۴ رو بیاره از ماره میام پایین رو هر چقدر از نردبون رفتم بالا بی سمر میشه

بلندگو : ۴

خوردم به یه مار بلند اومدم پایین
نا امید نشدم و تلاشم رو میکنم

بلندگو: ۲

ادامه بده رزا




به بالاترین رسیدم و اگه ۵ بیارم میبرم داشتم میلرزیدم بحث مرگ و زندگی بود یکی جلوم بود و یه نفر پشتم جلویی کاور سبز داشت و باید ۱ بیاره
همه تاس انداختن و اومدن جلو

بلندگو : ۳

سه تا اومدم جلو و فقط باید دو بیارم کنار کاور سبز بودم اون توی دور قبلی ۱ نیورد به همین دلیل حرکت نکرد
بار دوباره تاس انداخته شد

قرمز : ۳

وای وای

آبی : ۲

بردم بردم بردممممممممممم( جیغ )
دو تا رفتم و بردم

بلندگو : شماره ۲۸ پیروز شد

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ولی اونا چی ؟
چسب کفش و دست کش اونا غیر فعال شد
نه
با این ارتفاع مطمئنا زنده نمی مونن
دوتا شوند پرت شدن و صحنه بدی رو نمایش گذاشتن
ولی کاور زرده از یکی از نرده ها گرفته بود

٪ لطفاً کمکم کن می‌خوام زنده بمونم من خانواده دارم که منتظرمن

آروم آروم پایین رفتم و میخواستم دستش رو بگیرم
دستش رو گرفتم و نجاتش دادم هر دو از دیوار اومدیم پایین و با خوشحالی همدیگه رو نگاه میکردیم

٪ مرسی وقتی تو هستی دیگه از چیزی ......

صدای تیر اومد پشت سرش خونی شد اشکم در اومد روی زمین افتاد و آروم زمزمه کرد

٪ از چیزی نمی ترسم

دیگه نتونستم گریم رو تحمل کنم

+ نههههههههههه( فریادددد)

توی بغلم بی جان شد تن بی جون و لاغرش توی دستام بی روح شد هنوز اتفاق لنا رو قورت نداده بودم که .......
چشمام سیاهی میفرست داشتم بیهوش میشم
دیگه چیزی رو ندیدم



ماشاالله یه پارت فوق العاده بزرگ گذاشتم
خب تصمیم گیری شده که ته یونگ و جنی رو بزارم این فیک رو دارم تموم میکنم که بریم سراغ تهیونگ و جنیییییییی

❤️ حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴

پارت 4۳سه روز از اون ماجرا گذشته بود. عمارتِ کیم مثل یک دژِ ...

کهنه بیار و نو ببر... هنوز صدایش یادم بود؛ هر وقت می‌آمد، با...

الماس زیبای من ...

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای بلندی از پایین بیدار شدم.با عجله...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁵درحال بررسی بمب بودم که یهو صدای دوی...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط