{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆²

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆²
با خستگی از آخرین مشتری هم خداحافظی کردی.وسایل مختصرت رو تو کیفت گذاشتی لباس فرمت رو در آوردی و موهات که تمام رو گوجه ای بسته بودی باز کردی و بافتی تا از سردردت کم کنی.سرآشپز آروم اومد کنارت وایساد و گفت"یونا؟"
سرت رو بالا آوردی"بله سرآشپز؟"
"افتخار می‌دی که...من امشب برسونمت؟"
جیمین فوری شاخک هاش تیز شد"اون با من برمی‌گرده سرآشپز.همیشه همینجوری بوده!هفت ساله همینه"
سرآشپز گفت"یه شب استثنا مشکلی ایجاد نمی‌کنه."
و دوباره به تو نگاه کرد"نظرت چیه خانم جانگ؟"
"ممنونم سرآشپز.مزاحمتون می‌شم"
"پس من میرم ماشینو بیارم دم در"
"لطف می‌کنین"
بلافاصله بعد رفتنش جیمین گفت"این مسخره بازیا چیه یونا؟!"
خندیدی"جیمینا از فردا بازم با تو میام چیزی فرق نکرده.مرده تعارف کرده زشته نرم باهاش"
کنارت وایساد"یونا؟"
"جونم؟"
"دوست دارم"
"منم دوست دارم جیمین‌شی!"
"منظورم اونجوری نیست.من عاشقتم.لطفا بهش فکر کن"
"شوخیه؟"
"نه"
"باشه...بهش فکر می‌کنم"
سوار ماشین سرآشپز شدی.سرآشپز آروم بود.جدی ولی. با اخلاق و سر به زیر بود.خوش‌قیافه قدبلند.فهمید داری نگاهش می‌کنی پس آروم گفت"می‌خوای آهنگ بذاری؟یا اینکه بگی چی دوست داری تا من بذارم"
"تو بذار.مرسی"
دیدگاه ها (۴)

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

Start Again(32)زنگ تفریح که خورد، همه ریختن بیرون.یونا هم سر...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐چند روز بعد، صدای اسب‌ها در ح...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت دهمیونا با عصبانیت به مرد خیره ش...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط