لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیا

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیا
سینه ام پر شده از مهر صمیمانه بیا

اشک جاری شده از چشم من خسته ز غم
بهر نابودی این ، بغض غریبانه بیا

خشک شد خنده به لبهای من افسرده
مردم از حسرت یک خنده ی مستانه بیا

همچو خورشید ، برای دل تاریک منی
روشنی بخش من و خانه و کاشانه بیا
دیدگاه ها (۳)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

چند پارتی.. وقتی زیر بارون بهت اعتراف میکنه.. Part 1(ویو ا.ت...

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیاسینه ام پر شده از مهر صمیما...

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیاسینه ام پر شده از مهر صمیما...

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیاسینه ام پر شده از مهر صمیما...

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیاسینه ام پر شده از مهر صمیما...

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیاسینه ام پر شده از مهر صمیما...

لحظه ای پیش من ای یار طبیبانه بیاسینه ام پر شده از مهر صمیما...

بر لب یار شوخ دلبندمخفته لبخند گرم زیباییخنده نه، بر کتاب عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط