لی‌ الکس به سن ۲۵ ساله

لی‌ الکس به سن ۲۵ ساله
دختر شجاع دلنشین
هدیه ابر باران است
هدیه دریا نمک است
هدیه هوا اکسیژن است
هدیه گل رایحه است
هدیه یک مرد و زن ای که ازدواج کرده باشن
دختر شیرینی مانند الکس بود فرشته ها همیشه وجود دارن ولی چون بال ندارم بهشون میگن فرشته دختر باید مثل پروانه باشد دیدنش آسون به دست آوردنش سخت دخترا نباید جلوی کسی سر خم کنند چون تاج مانند طلا به زمین برمیخورد دختر چهار حرفه ولی دختر بودن خیلی حرفه
الکس دختری با چشم های ریز و لب های دوقله ای چانه ای دراز و بلند رنگ پوست روشن قد ۱۶۹
الکس همیشه با حرف های پدرش زندگی میکرد چون الگو و فردی که ازش حساب می‌برد و تنها فردی که دوسش داشت همیشه وقتی تو روروک مینشوند بهش میگفت( فرشته زندگی من خیلی قد بلند میشه ) الکس با یاد آوری آن لحظه های شیرین زندگی میکرد .. الکس به شدت آرامی داشت دختری بود که همیشه سکوت میکرد
دختری بود که همیشه از تمام زندگی سخت اش مخفی میشد و تنها کاری که میکرد رفتن زیر ملاف وقت های که از کسی عصبانی میشد رفتن تو کمد آرامش میکرد امتحان کردن حرف زدن را انجام نمی‌داد جون برای آن فرد فرصت دیگه ای نمی‌داد ....
مادر و پدرش با عشق ازدواج کردن و خب معلوم میشد که در این ازدواج عشق فقد یک طرفه بود و فردی که عاشق شده بود ای چونگ هو بود نه مادر الکس ...
جونگ هو مرد بسیار مهربانی بود و به شدت به همسر فرانسوی و دختر دو رگه اش علاقه داشت متاسفانه الکس در سن ده سالگی پدرش را از دست داد آن هم فقد بخاطر سکته قلبی و الکس تنها ماند ...
الکس همیشه به یاد غذا های که عاشق اش بود می‌افتاد
الکس عاشق غذا های تند و فلفلی بود به شدت عاشق شراب و سوجو و با آب میوه های مختلف زندگی میکرد خوردن آب یا قهوه برایش قدمی بود و تنها کاری که میکرد خوردن آب میوه های گونا گون بود ...
لی الکس فارغ‌التحصیل دانشگاه فرانسه و مدرک تحصیلی دکتر را داشت و همچنین یک دکتر بسیار با تجربه و همچنین خوش اخلاق . او لقب ملکه را در آن بیمارستان مرکزی داشت
الکس یک برادر ۱۵ ساله شیطون دارد و آن برادر شیطون تنها از طرفه مادری برادر الکس گفته میشد ...
الکس عاشق لباس شلواری بود و هودی های مردانه را دوست داشت تا بپوشه دامن های کوتاه و پلیور استایل خونه ای اش بود
الکس اسمی بود که مادرش رویش گذاشت بود چون مادرش اهل فرانسه و خارج از کشور کره بودن ... اینم از معرفی لی‌ الکس
دیدگاه ها (۱۱)

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

عشق مرده

پارت ۱شوگا فقط ۴ سالش بود و خانواده و روز های خیلی خوبی داشت...

سناریو بلولاک/سائه

{محکوم به لمس } part ۱۲ 杂交种در میان آن اتاق تجملاتی قدم برمی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤یک داستان مافیایی، خانوادگی و ...

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

نام رمان: By necessityشخصیت های اصلی : بورام و جونکوک شخصیت ...

یک رمان جنایی و معمایی از تهیونگ پارت معرفی شخصیت های اصلی :...

" THE GOLDEN CAGE " تهیونگ، پسری ۲۵ ساله و ثروتمند که همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط