تقدیر

#پارت۵
الیزابت &: «صبح شده بود و نور خورشید چمشمام رو نوازش میکرد
نگاهی به ساعت کردم
وای خدای من ساعت ۱ظهره چطور انقدر خوابیدم
یه بسته نودل گزاشتم تو آب جوش و برای نهارم اونو خوردم
سرگرم کتاب خوندن بودم که دیدم ساعت ۵
بازم زمان از دستم در رفت خیلی دیرم شده
سریع یه دوش کوتاه گرفتم و لباس سفید مشکی مو به تن کردم و موهامو باز گذاشتم
اسم کافه رو تو نت سرچ کردم و دیدم واو یه کافه خیلی شیک و مدرنه
طبق معمول تاکسی گرفتم و را افتادم
که یکی جلو مو گرفت
÷ ببخشید خانم کارت ورود دارید
الیزابت & امم نه ولی مهمون آقای جکسون هستم
÷ خیلی خوش اومدید ایشون میز ۴۰ منتظر شما هستن
& خیلی ممنون از راهنماییتون
داخل کافه شدم کفش های پاشنه بلندم صدا میداد
استرس خاصی سراسر وجودم رو گرفته بود نفسم داشت بند میومد
که صدا جکسون شنیدم...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

~Destiny:Part 1~

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

the first lie

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط