گفتم ببینمت

گفتم ببینمت
گفتی که صبر، صبر؛
ای آفتاب حُسن
برون آ
دمی ز ابر...🌥

#افشین_یداللهی

♡
دیدگاه ها (۰)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

تا گفتم حرم نداره؛ دلمو صحنش کرد.. 💔ــــــــــــــــــــــــ...

ز عشقت سوختم ای جان💞 کجاییبماندم بی سر و سامان کجایینه جانی ...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

🌱🍃 پیوسته دل به #صبحِ رخ تو چو ابرویت در بند طرّهٔ سر زلفِ...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفتدو دست صبح به روی خود آفتاب گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط