آواز عشق

آواز عشق
♣️part7♣️
یونگی ویو

من بابت کار دیشب کانگ لی واقعا از ا/ت خجالت می کشم اوم خب اونم دیشب بعد دیدن اون صحنه لابد جو رو سنگین دید و رفت ولی نباید بی خبر می رفت اگه اتفاقی براش می افتاد من چه گوهی می خوردم(ببخشید نباید کلمه ی گوه رو برای یونگی جانم به کار می بردم)
¥اومم می گم ا/ت چرا دیشب بدون خبر رفتی؟
&می خواستی وایسم شاهد کیس شما و دوست دخترتون باشم اونوقت میگه چرا بی خبر رفتی (ادای یونگی رو در میاره)
¥عا ا/تتت من اینجوری نگفتم بعدشم اون دوست دخترم نیس دختر خالمه ولی خب فرقش با دختر خاله ی عادی اینه که روم کراش داره و فعلا بهم اعتراف کرده بود من ردش کردم
&اوو (کیوت)
¥(خنده)
ا/ت ویو
وقتی گف دختر خالشه و رابطه ای بینشون نیست کلی ذوق کردم آخه احساس می کنم تو این یکی دو روز عاشقش شدم نه نه ا/ت انقد هول نباش
یونگی ویو
وقتی خودشو کیوت کرد می خواستم لپشو محکم ماچ کنم ولی نمی تونستم
عاح حالا بی خیال بریم سر کارمون
¥عام می خوام یه چیزی بهت بگم
&بگو (تعجب)
¥،خواستم بگم هر وقت چیزی لازم داشتی یا از چیزی ترسیدی یا دلت می خواد با یه نفر حرف بزنی یا کمک می خوای من هستم
&عااا خیلی ممنونم (یونگی رو بقل می کنه)
یونگی ویو
وقتی بقلم کرد قلبم انقد تند میزد که نزدیک بود از سینم در بیاد منم متقابل محکم بقلش کردم چقد بقلش آرامش داشت که با صدای در ازش جدا شدم
¥بفرمایید
منشی:بخشید مزاحم شدم مهمون دارین
¥کیه؟
منشی:نمی دونم یه خانم میان سالی هستن
¥اووو بگین بیان تو
منشی:چشم
در و بست و رفت
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت پارت (۱۲)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ـــــــــــــوقتی ناخواسته ...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

تکپارتی از جونگکوکا/ت با آستین پایین‌کشیده وارد خانه شد. فکر...

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط