{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آشپزخانه کوچکمان

در آشپزخانه کوچکمان
غذا کمی سوخت
شیر سر رفت
و همسرم مثل مردهای قدیم داد زد:
حواست کجاست خانوم؟!
و من آرام و با لبخند گفتم
به تو آقا ... 😊

❤ ️ @lovephotos 👈 🏿 join 💪 🏿
دیدگاه ها (۷)

🍂 ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه ک...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

Hiاومدم با یه تکپارتیبا کمی کمک از هوش مصنوعی امیدوارم خوشتو...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

.....پارت هجدهم.....

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

ادامه سناریو

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط