پسر:ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!

پسر:ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!
دختر:تو باز گفتی ضعیفه؟
پسر:خب..منزل بگم چطوره؟
دختر:واااای...از دست تو! اصلا باهات قهرم
پسر:باشه بابا تو عزیز منی.آشتی ضعیفه؟
دختر:بازم گفت این کلمه رو.من از دست تو چیکار کنم؟
پسر:صفای وجودت خانوم!
دختر:دلم واسه پیاده رویهامون.برای شونه به شونه راه رفتنامون تنگه
پسر: میدونم منم دلم تنگه....برای دیدن آسمون چشمای تو...
دختر: آخ چه روزهایی بودن.چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده
پسر:...
دختر:نگاه کن ببینم! منو نگاه کن....چرا گریه میکنی؟
پسر:چرا نکنم.....ها؟
دختر:بخند...وگرنه منم گریه میکنما
پسر:باشه تسلیم گریه نمیکنم
دختر:آفرین حالا بگو کادو ولنتاین واسم چی خریدی؟
پسر:امسال واست یه کادو خوب آوردم
دختر: چی؟؟؟؟ زود باش بگو
پسر:برات...کادو......(هق هق گریه)...برات یه دسته گل گلایل....یه شیشه گلاب...و یه بغض طولانی آوردم
تک عروس گورستان
پنجشنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره اینجا کنار خانه ابدیت میشینم و فاتحه میخونم.. نه...اشک و فاتحه.....نه اشک و فاتحه و دلتنگی
بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم..
اما....تو آرام بخواب.
دیدگاه ها (۸)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

#سناریوموقعیت💛: وقتی برای تولدمون ازشون آیفون ۱۷ میخوایم////...

گفت:خب تو میدونی که من چقدر سه تا دخترعمو دوست دارم و جونم ه...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... و خودش جلوی پاهام زانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط