سناریو

پایان دیدار پارت ۳

: آره
مانوکو از شکی که بهش وارد شده چشماش بزرگ شده و هیچی نمیتونه بگه . تنها کاری که انجام میده آروم به سمت صدایی که شنید بر میگرده . سوکونا بود . سوکونا با فاصله ی ۵ متری درست پشت سر مانوکو بود . لبخند کوچیک اما دردناک روی لب هاش بود . و نگاهش خیلی پوچ و عمیق بود .
مانوکو : تو ...
سوکونا : همه ی حرفا رو شنیدم ... پس تو برای اینکه من بهت اجازه بدم کشته بشی و راحت تر بتونم این قضیه رو کنار بزارم ، این حرفا رو بهم زدی ... ها ؟
مانوکو خجالت کشیده و معضبه : خب ... آره اما-
سوکونا : اما ... این کارت هیچ تاثیری نداشت بلکه بد تر هم شد . آره تونستی کاری کنی اجازه این کار رو بهت بدم اما ... هضمش برام سخته . اینکه کسی که برات مهمه ، توی لحظه های آخر زندگیش بهت بگه که ازت متنفرم ، واقعا خیلی دردناکه . اما الان فهمیدم داستان چیه ، پس ... نگران نباش .
مانوکو در حالی که سرش رو به زمین بود  : ببخشید ... بخشید ... واقعا ببخشید ...من مجبور شدم و این تنها راهی بود که به ذهنم رسید .
سوکونا میاد نزدیک و دستش رو روی شونه مانوکو میزاره . مانوکو وقتی متوجه این کار سوکونا شد سرش رو مالا میاره و با سوکونا چشم تو چشم میشه .
سوکونا : گفتم که ، نگران نباش . به هر حال ... دیگه باید بری .
مانوکو روبه گوجو میکنه .
گوجو : مانوکو ، سوکونا راست میگه دیگه باید بریم. باید ازین دیواری که پشتمه (نامرئیه )عبور کنیم .
گوجو به سمت دیوار میره .
گوجو : من میرم . مانوکو تو هم باید زود باهام بیای . زیاد وقت نیست . و تو سوکونا ... من زیاد با تو صحبت نکردم و تنها دلیلی که باهات تا حدی کنار اومدم مانوکو بود . ولی وقت گذروندم با تو بد نبود . خوش گذشت . ممنون . میبینمت .
گوجو به نشانه ی آخرین خداحافظی دستش رو بالا میاره و بعد دو قدم میره عقب و بعدش یکدفعه غیب میشه . انگار واقعا یک در نامرئی اون جا بود که وقتی ازش رد میشدی میرفتی  یک حالت لرزش روی یک دیوار نامرئی به وجود می اومد و به دنیا ی پس از مرگ میرفتی .
مانوکو روش رو به سوکونا بر میگردونه . سوکونا دستش رو از شونه ی مانوکو بر میداره و یک قدم عقب میره .
مانوکو : سوکونا ... نمی دونم چی باید بگم . خیلی یه هویی شد . ببخشید اگر رو مخت رفتم . مزاحمت بودم . ولی هر جور که بود ، بازم ممنون . بخاطر همه چی . راستی ... بعد از مرگم نفرین درونم هنوز زندست و از بدنم آزاد میشه . بخشی از روح خودم هنوز درونشه ولی نمی توتم کنترلش کنم . چون صاحب اصلی نفرین درونم ، روح خود نفرین درونمه . پس مراقبش باش . باشه ؟
سوکونا : تو اضافه نبودی . باشه ازش مراقبت میکنم و ... منم ... ازت ... م ... م ... ممنونم .(با تردید میگه [براش سختهه] )
مانوکو به دیوار نامرئی نزدیک میشه .
مانوکو : من هیچ وقت بهت نگفتم اما ... دوستت دارم . خداحافظ سوکونا .
و بعد ... مانوکو غیب میشه
سوکونا : منم ... دوستت داشتم .
*پایان دنیا ی میانی (دنیا بین مرگ و زندگی) و همه چی دوباره مثل قبل میشه*
همه جا آتیش گرفته بود . صحنه مبارزه ، مرگ مانوکو . دوباره همه چی رو به یاد آورد .
سوکونا بعد از دنیا میانی و بازگشت هوشیاریش به دنیای واقعی جوجوتسو کایسن ، اولین چیزی که میبینه ، سر قطع شده ی مانوکوئه که در آخرین لحظه توی دستاش گرفته بود و انگار محکم بغلش کرد بود تا نیوفته .

...
دیدگاه ها (۲)

گه دستت زخم بشه ( صدمه ببینی ) چی کار میکنن ؟ چه ری اکشنی دارن ؟

رمان جدیدژانر: عاشقانه،درام،رازآلودشیپ تهکوکبا خشم از صندلی ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

[•] عمارت عشق [•]Part :²⁴دستش تو جیبش بود، که یچیزیو احساس ک...

عنوان: عنوان دوست پسرت( ساتورو گوجو)سلام سلام خوشگلا ایندفعه...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_24🍷🎸هلیا چشمک شیطانی...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون ...

🔸حدادعادل: به دلیل شرایط جنگ، فعلا نمی‌توانیم آن‌طور که باید...

پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط