{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربانی کردم و نامهربانی می‌کنی

مهربانی کردم و نامهربانی می‌کنی
گفته بودند از محبّت می‌شود گل، خارها!

انتظار دیدنت گاه از رسیدن بهتر است
می‌زند سیلی به ساحل، موج در دیدارها

شیر، خالی کرده میدان را که آهو می‌شود
در میان این هیاهو طعمه‌ی کفتارها

سربلند از امتحان عشق بیرون می‌روم
عشق سرها برده این‌سان بر فراز دارها
دیدگاه ها (۱)

این منم، خون جگر از بد دوران خوردهمرد رندی که رکب های فراوان...

حالم خراب بودوکسی باورش نشدشادی نقاب بودوکسی باورش نشدگفتم ن...

رقص تند عقربه در ساعت پیر زمانمیزند فریاد، عشقم، اندکی دیگر ...

هر زمان بیکس شدی تنها شدی یادم بکنهر زمان هم خانه با غمها شد...

خسته‌ام از بی‌قراری، خسته از تکرارهابا تو از دلشوره‌هایم گفت...

خسته‌ام از بی‌قراری، خسته از تکرارهابا تو از دلشوره‌هایم گفت...

عاشقانه

خسته‌ام از بی‌قراری، خسته از تکرارهابا تو از دلشوره‌هایم گفت...

#دلنوشته خستـه‌ام از بی‌قـرارے خستـه از تڪرارهابـا تـو از دل...

#عشق #زندگی #آدم #آدما #رابطه#مشکلات #چالش_ها #رابطه_ها#لبخن...

زمستان است و یار امشب شده مهمان خانهزند در لا به لای ،  موی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط