{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته‌ام از بی‌قراری، خسته از تکرارها

خسته‌ام از بی‌قراری، خسته از تکرارها
با تو از دلشوره‌هایم گفته بودم بارها

جار خواهم زد غمت را در میان این غزل
از تو می‌گویم که شاید بشکند هنجارها

دربه‌در می‌کوبم این در را به قصد وا شدن
بسته راهم را به رویت باز هم دیوارها

مهربانی کردم و نامهربانی می‌کنی
گفته بودند از محبّت می‌شود گل، خارها!

انتظار دیدنت گاه از رسیدن بهتر است
می‌زند سیلی به ساحل، موج در دیدارها

شیر، خالی کرده میدان را که آهو می‌شود
در میان این هیاهو طعمه‌ی کفتارها

سربلند از امتحان عشق بیرون می‌روم
عشق سرها برده این‌سان بر فراز دارها
دیدگاه ها (۳)

عشق یعنی ، سینه ام در هر نفس ، درگیر توست...بر پلاکم ، نام ت...

ایســــتاده امـــــبگــــذار ســـــرنوشـــت راهـــــش را بــ...

ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توستدر بیت بیت هر غزلم رد پای توس...

ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﻫﻮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط