{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنده یاد فریدون مشیری

زنده یاد فریدون مشیری

مهرورزان زمانهای کهن

هرگز از خویش نگفتند سخن

که در آنجا که تویی

بر نیاید دگر آواز از من

ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد

هر چه میل دل دوست

بپذیریم به جان

هر چیز جز میل دل او

بسپاریم به باد

آه

باز این دل سرگشته من

یاد ‌آن قصه شیرین افتاد

بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک

خنده می زد شیرین

تیشه می زد فرهاد

نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست

که نه تنها شیرین

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

سینه بی عشق مباد
دیدگاه ها (۱)

🧁 پارت بیست و چهارم (پایانی) | شیرین‌ترین پایانیک سال بعد......

پارت پایانی

باز این دل سرگشته منیاد آن قصه شیرین افتاد:بیستون بود و تمنا...

آه! باز اين دل سرگشتهٔ من ياد آن قصهٔ شيرين افتاد:بيستون بود...

آه !!! باز این دلِ سرگشته ی من یادِ آن قصه ی شیرین افتاد : ب...

بی عشق...!! 💗

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

بیستون بود و تمنای دو دوست.آزمون بود و تماشای دو عشق.در زمان...

بیستون بود و تمنای دو دوستآزمون بود و تماشای دو عشقدر زمانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط