{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلبـری دارم خیـالی کـه دلـم را مــی خـرد

دلبـری دارم خیـالی کـه دلـم را مــی خـرد
پا به پای من مـرا بــر شهــر دلها می بـرد

بال پــروازم شــده تا پـر کشــم بـر آسمـان
در کنـارم هـر کجـا باشـم کنـارم می پـــرد

مست آغوشش منم اوگاه خوب وگه خراب
گـوشـه ای خلـوت بـروی بازوانـم میخـزد

می دهد باصوت ارامی به گوش من جلا
مثـل بادی عاشقـانه در وجـــودم می وزد

باز هم مـن هستم و آوای اشعــار خیــال
درخیالاتم دلم را خوش به غارت می برد

زندگــی مثل یه رویا گاه شیـریـن گاه تلخ
گاه سوی خنده و گاهی به گریــه می برد
دیدگاه ها (۱)

دلبری دارم خیالی که دلم را میخردپا به پای من مرا بر شهر دلها...

دلبری دارم خیالی که دلم را میخردپا به پای من مرا بر شهر دلها...

دلبری دارم خیالی که دلم را میخردپا به پای من مرا بر شهر دلها...

دلبری دارم خیالی، که دلم را میخردپا به پای من ،مرا به شهر دل...

دلبری دارم خیالی ، که دلم را میخردپا به پای من ، مرا بر شهر ...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

#شاهنامه # #۱۰۴ #بهمناز آن‌سو گشتاسپ که به آخر عمرش رسیده بو...

مظلومانه به پشت سرش نگاه کرد،خیمه‌ها بوی بی‌پناهی گرفته بود ...

الهه کاشانی شاعر کاشانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط