دلبری دارم خیالی که دلم را میخرد

دلبری دارم خیالی ، که دلم را میخرد

پا به پای من ، مرا بر شهر دلها میبرد

بال پروازم شده تا پر کشم بر آسمان

در کنارم ، هر کجا باشم کنارم میپرد

مست آغوشش منم ، او مست تر از من گهی

گوشه ای خلوت بروی بازوانم میخزد

میدهد با صوت آرامی به گوش من جلا

مثل بادی عاشقانه ، در وجودم می وزد

باز هم من هستم و بانوی اشعار خیال

در خیالاتم دلم را خوش به غارت میبرد

زندگی مثل یه رویا گاه شیرین گاه تلخ

گاه سوی خنده و گاهی به گریه میرود

پس بگو سنگ صبورم ، غم مخور آزاده باش

روز از شب ، شب ز روز ، سبقت گرفته می دود ...
دیدگاه ها (۲)

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزدعشق اینبار به دیوانه شدن می...

Nمنم زخمی ترین عاشق،تویی تنها پرستارمبه شوق با تو بودن ها تم...

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجدگنج است و چه گنجی که به ویرانه ...

نازنین آیا تو اشکم را به شبها دیده ای ؟آه سرد و پر غمم را رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط