{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می گفت : داشتم تو جاده می رفتم دیدم یه بسیجی کنار جاده دا

می گفت : داشتم تو جاده می رفتم دیدم یه بسیجی کنار جاده داره میره ، زدم کنار سوار شد
سلام و علیک و راه افتادیم
داشتم می رفتم با دنده سه و سرعت ۸۵ تا
بهم گفت: اخوی شنیدی فرمانده لشکرت گفته ماشینا حق ندارن از ۸۰ تا بیشتر برن؟؟!!!
یه نگاه بهش کردم و زدم دنده چهار و گفتم اینم به عشق فرمانده لشکر
تو راه که میرفتیم چند تا کادری ستادی رو سوار کردم دیدم خیلی تحویلش می گیرن
می خواست پیاده بشه بهش گفتم اخوی خیلی برات در نوشابه باز می کنن لا اقل یه اسم و آدرس بهم بده شاید بدردت خوردم؟؟!!!
یه لبخندی زد و گفت :
همون که به عشقش زدی دنده چهار


شهید مهندس مهدی باکری فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا

بدن نازنینش در رودخانه دجله ناپدید گردید


جهت شادی روح شهیدان صلوات


دیدگاه ها (۱۷)

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت :۱۶ ویو لارا: ساعت هفت بود که بلند شدم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط