Pat:6
Pat:6
اسم: عاشق چشماش شدم
جونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده های شیطانی گفتم : اون موقع که حالم بد بود یکی دم گوشم گفت اگه بیدار بشم دوست دخترم میشه😁😈.
ا.ت . وای یا خدا. فک نمی کردم شنیده باشه. درجا گفتم : من که ندیدمش.
جونگکوک . گفتم : یه نگا تو آینه بنداز.
ا.ت . فک کردم موهام خیلی به هم ریخته است. دویدم سمت آینه و تا اومدم روی موهام دست بکشم دیدم که خیلی هم خوب و مرتبه.
به جونگکوک گفتم : خب حالا چیکار کنم؟
جونگکوک . ا.ت فکر کرده بود موهاش بده ازم پرسید خب الان چیکار کنم؟ سریع گفتم هیچی الان می بینیش اون دختره رو که بهم قول دوست دختر شدنمو داد😂😈.
ا.ت . از عصبانیت دلم می خواست مهکم بزنمش. ولی جاش رفتم بهش گفتم قبول من گفتم. حالا هم باید بهش عمل کنم. تو دوست پسرم میشی؟
جونگکوک . 😧. سریع به خودم اومد و گفتم : آره ولی یه دقیقه بیا جلو تر .
ا.ت . خدایا چی می خواد بگه؟ صورتمو بردم جلو و یه دفعه دیدم لبشون گذاشت روی لبم. چشمام از تعجب چهار تا شده بود. هم ذوق داشتم هم استرس.
جونگکوک . لبمو برداشتم ولی ا.ت هنوز همون جوری بود. گفتم خانم برو کنار غذام اومده.
ا.ت . 😧😳. سریع خودمو کشیدم کنار. پرستار با خنده غذا رو گذاشت و رفت.
سر جونگکوک دادن زدم و گفتم آبرومو بردی جونگکوک.
جونگکوک . با خنده گفتم از الان کوکی صدام کن😂.
ا.ت . فک کنم اصلا نفهمید چی گفتم 😂😂. سرمو به نشونه ی تأیید تکون دادم.
کوکی . یه دفعه یا دم اومد خدمتکار زنگ زده بود. اومدم از جام بلند بشم که خیلی درد داشتم. ا.ت سریع دوید سمتم و خوابوندم توی تخت. بهش گفتم یه دوست دارم اسمش تهیونگه. بهش زنگ می زنم. با اون برید خونمو چک کنید. انگار طلبکارام ریختن خونه ام و وسایل قیمتی ام رو بردن.
ا.ت . سریع گفتم باشه و کوکی زنگ زد به تهیونگ.
کوکی . سریع به ا.ت گفتم نبینم زیاد با تهیونگ گرم بگیریا. برو چند روز با تهیونگ توی خونه ی من بمون تا اون ازت محافظت کنه.
ا.ت : پس تو چی؟ تنهایی اینجا اذیت میشی.
کوکی : روزا میگم بیبیارتت اینجا پیشم ولی شبا اینجا اذیت میشی.
ا.ت . قبول کردم و جونگکوک زنگ زد به تهیونگ. رفتم سوار ماشین شدم. با تهیونگ سلام کردم و راه افتادیم.
توی راه گوشیم زنگ خورد........
برای پارت بعدی به ۱۳۵ تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
اسم: عاشق چشماش شدم
جونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده های شیطانی گفتم : اون موقع که حالم بد بود یکی دم گوشم گفت اگه بیدار بشم دوست دخترم میشه😁😈.
ا.ت . وای یا خدا. فک نمی کردم شنیده باشه. درجا گفتم : من که ندیدمش.
جونگکوک . گفتم : یه نگا تو آینه بنداز.
ا.ت . فک کردم موهام خیلی به هم ریخته است. دویدم سمت آینه و تا اومدم روی موهام دست بکشم دیدم که خیلی هم خوب و مرتبه.
به جونگکوک گفتم : خب حالا چیکار کنم؟
جونگکوک . ا.ت فکر کرده بود موهاش بده ازم پرسید خب الان چیکار کنم؟ سریع گفتم هیچی الان می بینیش اون دختره رو که بهم قول دوست دختر شدنمو داد😂😈.
ا.ت . از عصبانیت دلم می خواست مهکم بزنمش. ولی جاش رفتم بهش گفتم قبول من گفتم. حالا هم باید بهش عمل کنم. تو دوست پسرم میشی؟
جونگکوک . 😧. سریع به خودم اومد و گفتم : آره ولی یه دقیقه بیا جلو تر .
ا.ت . خدایا چی می خواد بگه؟ صورتمو بردم جلو و یه دفعه دیدم لبشون گذاشت روی لبم. چشمام از تعجب چهار تا شده بود. هم ذوق داشتم هم استرس.
جونگکوک . لبمو برداشتم ولی ا.ت هنوز همون جوری بود. گفتم خانم برو کنار غذام اومده.
ا.ت . 😧😳. سریع خودمو کشیدم کنار. پرستار با خنده غذا رو گذاشت و رفت.
سر جونگکوک دادن زدم و گفتم آبرومو بردی جونگکوک.
جونگکوک . با خنده گفتم از الان کوکی صدام کن😂.
ا.ت . فک کنم اصلا نفهمید چی گفتم 😂😂. سرمو به نشونه ی تأیید تکون دادم.
کوکی . یه دفعه یا دم اومد خدمتکار زنگ زده بود. اومدم از جام بلند بشم که خیلی درد داشتم. ا.ت سریع دوید سمتم و خوابوندم توی تخت. بهش گفتم یه دوست دارم اسمش تهیونگه. بهش زنگ می زنم. با اون برید خونمو چک کنید. انگار طلبکارام ریختن خونه ام و وسایل قیمتی ام رو بردن.
ا.ت . سریع گفتم باشه و کوکی زنگ زد به تهیونگ.
کوکی . سریع به ا.ت گفتم نبینم زیاد با تهیونگ گرم بگیریا. برو چند روز با تهیونگ توی خونه ی من بمون تا اون ازت محافظت کنه.
ا.ت : پس تو چی؟ تنهایی اینجا اذیت میشی.
کوکی : روزا میگم بیبیارتت اینجا پیشم ولی شبا اینجا اذیت میشی.
ا.ت . قبول کردم و جونگکوک زنگ زد به تهیونگ. رفتم سوار ماشین شدم. با تهیونگ سلام کردم و راه افتادیم.
توی راه گوشیم زنگ خورد........
برای پارت بعدی به ۱۳۵ تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
- ۱.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط