رومان عشق پنهانی (پارت5)
از زبان شدو❤️
10 دقیقه مونده بود به ساعت 8 که رو کنار درخت شکوفه گیلاس که یه نفر با یه حودی وکلاه سیاه با ماسک سفید پوشیده
؟؟؟ :اگه میخوای دوباره ببینیش باید تا فردا ساعت 10 صد دلار بهم بدی
شدو:تو کی هستی؟
؟؟؟ :اینش به تو ربطی نداره فقط کارت رو انجام بده
عصبانی شدم گرفتمش و تا میخورد بهش مشت زدم
شدو:بگو کجاست
؟؟؟ :کنار انبار قدیمی خارجی از شهر (باصدای خش دار)
رفتم تو ماشین نشستم و پام تا ته گذاشتم رو گاز..... بعد از 5 دقیقه رسیدم پیاده شدم و رفتم سمت در.... رفتم تو دیدم رو یه صندلی نشوندنش و دست هاش رو بستن و رو صورتش کیسه کشیدن سریع رفتم سمتش دستاش رو باز کردم و کیسه رو از رو سرش برداشتم
شدو :حالت خوبه؟ازیتت که نکردن؟
سونیک:اره.... نه نکردن
بقلش کرد و بردمش صندلی پشت و خوابوندمش و به سمت بیمارستان رفتم
اپرت بعدی خیلی قشنگه 😍
10 دقیقه مونده بود به ساعت 8 که رو کنار درخت شکوفه گیلاس که یه نفر با یه حودی وکلاه سیاه با ماسک سفید پوشیده
؟؟؟ :اگه میخوای دوباره ببینیش باید تا فردا ساعت 10 صد دلار بهم بدی
شدو:تو کی هستی؟
؟؟؟ :اینش به تو ربطی نداره فقط کارت رو انجام بده
عصبانی شدم گرفتمش و تا میخورد بهش مشت زدم
شدو:بگو کجاست
؟؟؟ :کنار انبار قدیمی خارجی از شهر (باصدای خش دار)
رفتم تو ماشین نشستم و پام تا ته گذاشتم رو گاز..... بعد از 5 دقیقه رسیدم پیاده شدم و رفتم سمت در.... رفتم تو دیدم رو یه صندلی نشوندنش و دست هاش رو بستن و رو صورتش کیسه کشیدن سریع رفتم سمتش دستاش رو باز کردم و کیسه رو از رو سرش برداشتم
شدو :حالت خوبه؟ازیتت که نکردن؟
سونیک:اره.... نه نکردن
بقلش کرد و بردمش صندلی پشت و خوابوندمش و به سمت بیمارستان رفتم
اپرت بعدی خیلی قشنگه 😍
- ۱۰.۹k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط