{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@دروازه_ای_میان_دوجهان

@دروازه_ای_میان_دوجهان
ادامه ی پارت قبل
جونکوک، با دیدن این صحنه، لبخند محوی بر لب آورد. او نیز حس می‌کرد که با آلیس، چیزی فراتر از یک اتحاد ساده در حال شکل‌گیری است. این حس، ترکیبی بود از احترام، کنجکاوی و یک کشش عمیق که او را به سمت این دخترِ قدرتمند می‌کشاند.

«خب،» جونکوک گفت، تا سکوت را بشکند و تمرکز را به کارشان بازگرداند. «به نظر می‌رسه فهمیدیم که این قدرت‌ها، فقط متعلق به شما دو نفر نیست. و شاید... هدف ما هم فقط پیدا کردن شهر گمشده نباشه.» او به نقوش روی دیوار اشاره کرد. «این نقشه‌ها... شبیه به مسیری هستند که از اینجا شروع می‌شه و به... جایی می‌رسه که باید تعادل رو برقرار کنیم.»
آلیس، با نگاهی مصمم، به نقشه خیره شد. «پس باید اونجا رو پیدا کنیم. باید بفهمیم این تعادل چیست و چطور می‌تونیم اون رو برقرار کنیم. مخصوصاً حالا که...» او به جونکوک نگاه کرد. «...حالا که می‌دونیم این فقط ماجراجویی ما نیست. ماجراجویی هر چهار نفرمونه.»
جیمین، با نگاهی که بین الا و آلیس در گردش بود، گفت: «و این تازه آغاز ماست. آغاز سفری که شاید... به عشق و قدرت ختم بشه.»
آن شب، در دل برج ساعت، نه تنها نقشه شهر گمشده، بلکه نقشه قلب‌هایشان نیز ترسیم شد. قلبی که با عشق، قدرت و تعادلی جدید، آماده‌ی رویارویی با ناشناخته‌ها بود.
دیدگاه ها (۰)

فصل پنجم: گذر از دروازه و اولین مواجهه با سایه‌ها پس از کشف ...

@دروازه_ای_میان_دوجهان

**فصل چهارم: زمزمه‌های عشق در میان سایه‌ها** پس از کشف آینه‌...

بازم مجبور شدم اینجوری بزارمشرط ۱۰ لایک و ۵کامنتببخشید اگه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط